تبليغاتX
تؤرک

احتمال توقیف روزنامه شرق
چاپ مقاله ای با تیتر "ستارخان یک راهزن بود" در روزنامه شرق باعث گردید پرونده این روزنامه با شکایت مدعی العموم راهی هیات نظارت بر مطبوعات گردد.با توجه به واکنشهای روشنفکران آذربایجان به اهانت شدید روزنامه دولتی ایران که انقلاب ملت آذربایجان را در پی داشت گویا مسئولان حکومتی نسبت به این قبیل اهانت ها در مطبوعات و رسانه ها حساس گشته اند ودر این راستا درصدد برآمده اند تا با بهره گیری از جو کنونی جامعه روزنامه شرق را نیز به تعطیلی بکشانند.روشنفکران آذربایجانی معتقد هستند که تعطیلی روزنامه شرق صرفا می تواند اولا یک تصفیه حساب مابین بخش تندرو و تمامیت خواه حکومت با نیروهای اصلاح طلب باشد و ثانیا اینکه تلاش گردد اهل مطبوعات و ملت آذربایجان رو در روی هم قرار داده شوند.ازینرو بخش وسیعی از روشنفکران آذربایجانی اینگونه حرکتها از جانب حکومت را ترفندی بیش نمی بینند.از نگاه این طیف از روشنفکران ترک حتی تعطیلی روزنامه ایران و بازداشت اهانت کنندگان نیز صرفا درجهت انحراف افکار عمومی از خواستهای ملت آذربایجان صورت گرفته است.
 
عباس لسانی در بخش قرنطینه زندان اردبیل
لسانی که خبر از انتقال او به تهران داده می شد در بخش قرنطینه زندان اردبیل در وضعیت بسیار نامناسبی به سر می برد.وی از لحظه بازداشت در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده است از امروز حتی از نوشیدن آب نیز امتناع خواهد ورزید.
در همین حال انجمن دفاع از حقوق زندانیان در تهران اعلام کرده است در صورت رضایت عباس لسانی و دیگر بازداشت شدگان از جمله مهندس امانی ,نسبت به وکالت آنها از سوی وکلای انجمن اقدام خواهد نمود.
 
هجر سلطانی و حیدر شادی در زندان اوین
در تهران دو نفر از بازداشت شدگان میتینگ مقابل مجلس همچنان در زندان اوین به سر می برند. خانم هجر سلطانی و حیدر شادی که در مقابل مجلس دستگیر و راهی زندان گشته اند با گذشت بیش از 15 روزاز دستگیری غیر قانونی همچنان در اوین نگهدری می گردند.حیدر شادی استاد فلسفه در دانشگاه است که روز یکشنبه 7 خرداد زمانی که برای گفتگو با نمایندگان در مقابل ساختمان پارلمان حضور داشت توسط ماموران اطلاعات بازداشت شد.از داخل زندان اوین خبر می رسد دلیل نگهداری خانم سلطانی خودداری وی از امضای تعهدی است که در آن از ایشان خواسته شده است که در هیچ تجمع و مراسم مربوط به آذربایجانی ها شرکت ننماید.خانم سلطانی از فعالین حقوق زنان می باشد که متاسفانه تاکنون از جانب سازمانهای مدافع حقوق زنان مورد حمایت واقع نشده است.
 
مانا نیستانی و قاسم فر همچنان در زندان
احتمال تمدید بازداشت آقای نیستانی و قاسم فر برای مدت 2 ماه وجود دارد.مانا نیستانی و قاسم فر به دنبال اهانت تاریخی به ملت آذربایجان (ارائه طرحی برای آسیمیله کردن ملت آذربایجان)در روزنامه وابسته به حکومت, بیش از 20 روز است که در زندان اوین نگهداری می شوند.بسیاری اعتقاد دارند این دو نفر در مکانی امن و مناسبی در حال فراگرفتن زبان ترکی هستند تا با حضور در تلویزیون چند جمله ای را به ترکی ادا نمایند تا بدین ترتیب جمهوری اسلامی بتواند ازاین ترفند به نوعی در جهت مبارزه با انقلاب ملت آذربایجان استفاده نماید.در همین حال بسیاری معتقد هستند که بخش امنیتی جمهوری اسلامی معتقد می باشد این 2 نفر عوامل نفوذی سازمان جاسوسی سیا می باشند که برای ماموریت خاصی اقدام به این کار نموده اند.این عده اضافه می کنند وحشت جمهوری اسلامی اینست که آمریکا در حال تحریک ملت آذربایجان علیه جمهوری اسلامی می باشد.
 
برنامه های تلویزیونی بر ضد انقلاب ملی آذربایجان در راه است.
تدوین برنامه هایی که در آن عده ای از بازداشت شدگان انقلاب ملت آذربایجان و همچنین تعدادی از عوامل جمهوری اسلامی در مقابل دوربین به تخریب چهره انقلاب ماه می آذربایجان می پردازند مراحل نهایی خود را سپری می کند.از مراکز درون حکومتی خبر می رسد تعدادی از بازداشت شدگان مخصوصا در شهر تبریز که مورد آزار و شکنجه ماموران اطلاعاتی قرار گرفته اند به همراه عده ای از عوامل وابسته به حکومت مقابل دوربین به بیان جملات از پیش تنظیم شده ای پرداخته اند که در آن انقلاب ملت آذربایجان به کشورهای خارجی و از جمله آمریکا , انگلیس و اسرائیل ربط داده شده است.همچنین این عده اذعان داشته اند که افراد خاصی آنها را به منظور آتش زدن بانکها و تخریب اماکن دولتی تحریک کرده اند.این برنامه ها قرار است از شبکه های استانی آذربایجان و احتمالا سراسری پخش گردند
با انتشار مقاله عمیقا موهن روزنامه شرق در مورخه 17 خرداد ماه، علیه ستارخان و دیگر مجاهدان گلگون کفن نهضت کبیر مشروطیت و استماع تدریجی محتویات نفرت انگیز آن در میان اقشار مختلف ملت آذربایجان، خشم ملت تورک که شدیدا شیفته ستارخان هستند و به نام شرف و غیرت این سردار مظلوم  قسم می خورند در حال رسیدن به نقطه جوش است.
مردم می گویند وقتی که نهادهای امنیتی زائرین مزارهای شریف شهدای والامقامی چون ستارخان و باقرخان و خیابانی را تحت نظر می گیرند، مورد هجوم قرار می دهند، بازداشت می کنند و مجروح و مصدوم می نمایند این طبیعی است که روزنامه فارسی زبان چون شرق که مملو از عقده های فارسی و آریایی و آکنده از انگیزه تورک ستیزی و آذربایجان کشی است به خود جرات دهد و ستارخان، این صدر انقلابیون عدالت طلب آذربایجان را نعوذ بالله اساسا فردی بی سواد و یاغی و راهزن و احمق و آدمکش و لمپن و لات و ... معرفی کند و به منظور خالی کردن خشم و بغض آذربایجانی ها محجوب، در چند جمله کوتاه نیز از وی تعریف ابتری بعمل اورد!
در حال حاضر 5 روز از نشر سیاهنامه روزنامه شرق علیه الگوی مبارزان آزادی در جهان می گذرد و روزنامه شرق هیچ گونه عذر خواهی ای از اهانتهای بی شرمانه اش بعمل نیاورده است.
اما اگرچه مدیریت شرق در اقدامی سیاسانه، در سرمقاله روز 22 خرداد ماه روزنامه، مطلبی با عنوان در ستایش سردار منتشر کرده تا مبادا روزنامه شرق نیز به سرنوشت روزنامه ایران دچار شود اما متاسفانه همچنان بر طبل اهانت کوبیده و از یپرم ارمنی  این طراح جنایات تکاندهنده پارک اتابک، قاتل ستارخان و صدها مشروطه طلب آذربایجانی دیگر بعنوان یک فرد مثبت تاریخی یاد کرده است!
در کشور تحت آپارتایدی که طبق قضاوت قضات پارسی اش، قاتل ارمنی جای مقتول تورک را می گیرد و مظلوم آذربایجانی  به جای ظالم عدالت کش محاکمه می شود جز تحریف تاریخ و تحقیر غرور و کشتار ملت آذربایجان چه انتظاردیگری می توان داشت؟!
شوونیزم حاکم فارس هنوز چشمهای خود را بر تظاهراتهای میلیونی ملت آذربایجان و فریادهای آسمان خیز هارای هارای من تورکم بسته و تنها گوشهای تملق پرور خود را باز گذاشته است. همه جهان دیدند که چگونه  این شوونیستهای مدافع آپارتاید، بدیهی ترین و طبیعی ترین و اولیه ترین حق ملت آذربایجان یعنی رسمی شدن زبانش را در قالب ادبیاتی فاشیستی و نژاد پرستانه و رفتاری به شدت خونین و وحشیانه مورد سرکوب قرار داده اند. آنهایی که از چپ و راست برای روزنامه ایران دل می سوزانند و بنام نمایندگان انتصابی مجلس و اساسا از میان جمعی نماینده اطلاعاتی و ضد تورک برای این روزنامه اشک تمساح می ریزند چرا لحظه ای از شهادت دهها جوان آذربایجانی و زخمی شدن صدا و سارت هزارن تن به اصطلاح هموطن خود حرفی نمی زنند؟!
مگر نشنیده اید که چگونه جلادان، فرزندان راستین ملت آذربایجان را می ربایند و برای تهدید آنها کلت بر شقیقه هایشان می گذارند؟!
بی شک مجلس فرمایشی شما مجلس ملت آذربایجان نیست. مجلسی که تنها دغدغه رئیس مجلسش تعیین معادل فارسی برای کلمه فراکسیون باشد هرگز مجلس ملل و اقوام ستمدیده این کشور ستمزده نیست.
هنوز یادمان نرفته است که چگونه دهها آخوند قلابی مدعی اسلامیت سر از خانه های سبز دراوردند و دختران معصوم و بی پناه جامعه را مورد تجاوزات جنسی قرار دادند!  
این ناجوانمردان سیه فکر، آذربایجانی را که همواره به دروغ سر ایران خطابش می کردند و در جنگهای نژاد پرستانه خود همچون گوشت دم توپ، قربانی می نمودند، در برابر کوچکترین فریاد حق طلبانه این ملت آنچنان جنایتکارانه رفتار کردند که جهان از شدت خشونت حیوانی آنها لرزید.
اینجانب بعنوان یکی از کسانی که در میدان آبرسان تبریز و در تظاهرات عظیم اول خرداد ماه حضور داشتم شهادت می دهم که جوانان هویت طلب تورک یکی بعد از دیگری به تیر مستقیم جلادان شوونیزم، همچون برگهای درختان بر زمین می ریختند و موتور سوارهای مزدور به سرعت جنازه شهدا و پیکر مجروحین غرق در خون را با خود به اماکن نامعلومی منتقل می کردند.
عمق جنایت به حدی عمیق بود که هرگز فراموش نخواهد شد و هرگز بر هیچ ستمگری بخشوده نخواهد گردید و هرگز قصاص آن به قیامت واگذار نخواهد شد.
در چنین شرایط اسفناکی مندرجات کثیف روزنامه شرق علیه سردار ملی، بدون کوچکترین عذر خواهی ای از ملت شریف وصبور آذربایجان، به معنای نزدیکتر شدن شعله به بشکه باروت است.
من از طغیان مجدد دیگری می هراسم.
خداوند به آذربایجان صبر دهد!
 
قبل از شروع مسابقات جام جهانی فوتبال بسیاری فکر می کردند که با شروع این مسابقات جوانان آذربایجانی مشغول تماشای این مسابقات شده و احتمالا از جو ایجاد شده در آذربایجان طی حوادث اخیر خارج خواهند شد. اما درست عکس این قضیه اتفاق افتاد و مسابقات جام جهانی فوتبال تحت تاثیر حرکت هویت جویانه آذربایجانی ها قرار گرفت. بر اساس اخبار رسیده از شهر ها و نیز خوابگاه های دانشجویی، تورکهای آذربایجانی از باخت تحقیر آمیز تیم ملی فوتبال ایران در برابر مکزیک خوشحال شده و به شادی پرداختند. چرا که این تیم، تیم ستارگان پارسی بود!!! در خوابگاه های دانشجویی بعد از هر گلی که تیم ملی فوتبال مکزیک به ثمر می رساند، آذربایجانی ها به خوشحالی می پرداختند و این عمل آنها با بهت و حیرت سایر دانشجویان همراه بود

داود عظیم زاده-یاشار حکاک پور-علیرضا حقی-مجید پژوه فام و حامد یگانه پور پنج فعال حرکت ملی آذربایجان در زندان مراغه دیشب به مدت ۵ ساعت در دادگاه مراغه مورد بازپرسی قرار گرفته و به اتهامات مطرحه از طرف بازپرس به صورت کتبی و شفاهی پاسخ داده اند.بنا به خبری که خانواده های زندانیان در اختیار وبلاگ  قرار داده اند قاضی غیوری رئیس شعبه رسیدگی به این پرونده برای هر یک از متهمان ۲ ماه قرار بازداشت موقت صادر کرده است.بازپرس نیز پس از تکمیل اوراق بازپرسی به متهمان اعلام کرده است ظرف ۴۸ ساعت پرونده ایشان را در اختیار دادگاه قرار خواهد داد. صدور اين حكم در حالي صورت مي‌گيرد كه نامبردگان چندين روز بطور غير قانوني در زندانهاي مراغه - تبريز بازداشت بوده و از لحاض روحي تحت آزارهاي فراواني قرار گرفته‌اند. در ضمن متذكر مي‌شود كه حال مهندس حامد يگانه‌پور بدليل عمل پزشكي از ناحيه قلب و چشم بسيار نامناسب مي‌باشد.

به دنبال شکایت پدرش صورت گرفت

نبش قبر شهید اسدپور

اورمونیوز(22 خرداد 1385):

به دنبال شکایت پدر شهید فرزاد اسد پور، جوان اورمیه ای که در حوادث اخیر آذربایجان به دست نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و یک روز بعد فوت کرده بود، قبر وی نبش و جسدش جهت انجام آزمایشات به پزشکی قانونی منتقل شده است. این شکایت جهت مشخص شدن علت مرگ وی صورت گرفته است.

هم چنین گفته می شود پدر شهید اسدپور از پخش اطلاعیه هایی که بنام وی از طرف ماموران در مراسم سومین روز مرگ وی در مسجد صورت گرقته ابراز نارضایتی نموده است. در آن اطلاعیه ها عنوان شده بود که مرگ فرزاد اسدپور در حمام منزل و به دلیل برخورد شئی با سر وی صورت پذیرفته است. هم چنین ادعا شد بود که نویسنده این اطلاعیه پدر فرزاد اسد پور می باشد.

ايران قزئتينين چيركين اهانتينه قارشي اورمو بيليم يوردوندا قورولان اعتراض توپلانتيسينا رسمي اجازه آلان بئش نفر اؤيرنجي‌‌يه بير ترم تعليقي حؤكم وئريلدي. بو اؤيرنجيلري آدلاري هله بيزيم اليميزه چاتماييبدير.

کیوان نعیمی از هنرمندان برجسته اردبیلی در رشته عکاسی دیروز از زندان اردبیل آزاد شد.وی در جریان تظاهرات مردم اردبیل در روز ششم خرداد دستگیر شده بود.همچنین از ارومیه خبر رسیده است که مجید ماکویی از فعالان اجتماعی این شهر نیز آزاد شده است.ملاقات کننگان با ماکویی از آثار شکنجه های شدید بر بدن وی خبر می دهند. هنوز از زندانیان تبریزی که قرار بود به تهران منتقل شوند خبری در دست نیست.دو نفر از ایشان قبل از انتقال به تهران وضعیت جسمی خطرناکی داشتند.حسن هرگلی(دمیرچی) موسیقیدان نامی از عارضه قلبی رنج می برد و مهندس غلامرضا امانی به خاطر اعتصاب غذا که از روز دستگیریش در هفتم خرداد آغاز کرده است دچار خونریزی معده شده بود

 

آذربایجان در معرض ظهور تلاطم جدیدی ازخشم و نفرت ملی علیه شوونیزم فارس

 

بدنبال اهانت متعفن و باور نکردنی روزنامه شرق در مورخه 17خردادماه علیه مقام شهید والامقام ستارخان سردار ملی، آذربایجان درحال حرکت بسوی تلاطم کوبنده دیگری است.

روزنامه فارسی زبان شرق که مروج بارز پان فارسیزم و باستانگرایی در ایران است اخیرا در مقاله به دشت مشمئز کننده ای تحت عنوان «صد چهره، ستارخان سردارملی» به قلم فردی بنام احسان رشیدی، سردارغریب آذربایجان را فردی لمپن و راهزن و لات معرفی کرده بود که معنی مشروطه را نمی دانست و به دلیل جهالتش، مسبب بروزفاجعه   خونین پارک اتابک گردید!!! این اهانت چندش آور، در حالی صورت می گیرد که چندی پیش روزنامه دولتی ایران در مطلبی کثیف و نفرت انگیز تورکها را سوسکهای نجاست خوار توالتهای فارس نامیده بود و خواستای عدم قضای حاجت فارس زبانها در توالت برای نابود کردن نسل روبه گسترش تورکها در آذربایجان شده بود!!! لازم به ذکر است که در فاجعه پارک اتابک در پی حمله نیروهای دولتی به رهبری یپرم ارمنی، ستارخان مظلومانه و عامدانه هدف تیر ارامنه و افارسه قرار گرفت   و چند سال بعد، از زخم مهلک این تیر به شهادت رسید . در این فاجعه دهشتناک، صدها تن از مجاهدان آذربایجانی انقلاب مشروطه شهید و زخمی شدند.

غلامرضا ایماندار و احمد روحانی روز جمعه 85.3.21 در تفرجگاه یام مرند  به همراه عده ای از مردم تبریز مرند ترانه های آذربایجانی میخواندند که هنوز دو ترانه توسط روحانی خوانده شده بود ریس کللانتری 12 امام مرند با چند سرباز از راه رسیده و بدون هیچ اختارشفاهی و مجوز شروع به ناسزا و توهین خانوادگی به خواننده معروف مرند غلامرضا  ایماندار کرده است  و با سو استفاده از نام امام جمعه مرند اقای نعمت زاده که اتفاقا ایشان واقعا مردی هنر دوست میباشند  تعدادی از وسایل گروه را با خود برده همچنین احمد روحانی را نیز بدون هیچ دلیل به زندان قیرخلار منتقل کرده در پی این جریان غلامرضا ایماندار از این ریس کلانتری به دادگاه شکایت کرده ولی فعلا نتیجه اینگونه است اداره اطلاعات مرند امروز یکشنبه احمد روحانی را آزاد کرده و به جای وی بدون هیچ علت ایماندار را به زندان منتقل کرده و هنوز هیچ خبری از او در دست نیست. ناگفته نماند جمعی از هنرمندان و فعالین اذربایجان مرند در این زندان به سر میبرند خانواده های ایشان بدون سر پرست مانده اند از جمله عبدالمجید غیبی  کارکاتوریست معروف که چند جایزه جهانی به نام خود کرده و خبرنگار فعال روزنامه نوید اذربایجان اوروج امیری که حالش وخیم گزارش شده است

داود عظیم زاده-یاشار حکاک پور-علیرضا حقی-مجید پژوه فام و حامد یگانه پور پنج فعال حرکت ملی آذربایجان در زندان مراغه دیشب به مدت ۵ ساعت در دادگاه مراغه مورد بازپرسی قرار گرفته و به اتهامات مطرحه از طرف بازپرس به صورت کتبی و شفاهی پاسخ داده اند.بنا به خبری که خانواده های زندانیان در اختیار وبلاگ حق قرار داده اند قاضی غیوری رئیس شعبه رسیدگی به این پرونده برای هر یک از متهمان ۲ ماه قرار بازداشت موقت صادر کرده است.بازپرس نیز پس از تکمیل اوراق بازپرسی به متهمان اعلام کرده است ظرف ۴۸ ساعت پرونده ایشان را در اختیار دادگاه قرار خواهد داد

کارگران شرکت ایران ترانسفو زنجان از امروز صبح اعتصاب خود را آغاز کردند.در این اعتصاب همه کارگران شرکت کرده اند و تمام بخشهای کارخانه تعطیل است.این دومین اعتصاب گسترده در این شرکت ترانس سازی در طول ۵ سال گذشته است و کارگران همچنان نسبت به مدیریت کارخانه اعتراض دارند.

جامعه کارگری زنجان در ماههای اخیر شاهد نارضایتی ها و اعتراضات پراکنده بوده است.از جمله مسائلی که کارگران را در این شهر نگران کرده است استخدام کارگران غیر بومی فارس زبان است.این کارگران در طی دو سال گذشته در شرکتهای بزرگی چون نخ تایر و بلکا شرق که متعلق و وابسته به اداره اطلاعات هستند و شرکت روغن نباتی جهان استخدام شده اند

استاد حسن دمیرچی، موسیقیدان ونوازانده بسیارشهیرآذربایجانی که همزمان با قیام خونین تبریزازمنزل همراه با فرزندش ربوده شده است به دلیل عارضه قلبی در وضعیت بسیار بحرانی قرار گرفته است.بی تردید مسئولیت هر اتفاقی  در خصوص اوضاع حسمانی این هنرمند کهنسال و هویت طلب برعهده دولت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود و هرگز ازطرف ملت آذربایجان بخشوده نخواهد گردید.

همچنین خبررسیده است که مهندس غلامراضا امانی در زندان متعاقب اعتصاب غذا دچارخونریزی شدید معده شده است. مهندس امانی نیز همزمان با قیام ضد اپارتاید مردم تبریز در اول خردادماه، بدون ارایه هرگونه دلیلی از طرف مامورین امنیتی بازداشت شد

مجید ماکوئی مدیر متولد خوی و مسئول نشریه آیدین سحر و دانشجوی مهمان دانشگاه اورمیه از دانشگاه اصفهان، درمدت اسارت خود در زندان آپارتاید به شدت شکنجه شده است.

 در حال حاضر اثار شکنجه دژخیمان در کمر، لگن و پاهای وی مشهود است

شبکه ت.گ.ر.ت. خبر در تورکیه به نقل از اصلان خالدی از اعضای آذسام؛

بر اساس اخبار شبکه ماهواره ای ت.گ.ر.ت. خبر در تورکیه و به نقل از اصلان خالدی از اعضای موسسه مطالعاتی آذسام، گفته شده است که دولت تورکیه با انتقال دکتر محمود علی چهرگانی، رهبر پر نفوذ حزب بیداری آذربایجان جنوبی به یک مکان نظامی در استانبول، از احتمال ترور وی توسط  مامورین اطلاعاتی ایران ممانعت کرده است.

همچنین گفته می شود که دولت تهران هم از مقامات آنکارا و هم از مقامات باکو خواستار تحویل دکتر چهرگانی به ایران شده بود که با استناد این دولتها به قوانین بین المللی   ممکن نشده است.

آذربایجان يولونون شهیدی:  عئوض سياحي

*****

آذربايجان يولونون شهيدي: فرزاد اسدپور

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 21:38  توسط حسن  | 
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 22:1  توسط حسن  | 
) اولسام ديليم-ديليم دئمه­رم پئشمانام وطن آند ايچميشم قانيملا يازام؛ "قوربانام وطن" رویدادهای و اتفاقات اخیر آذربایجان را می­شود از جنبه­های مختلف بررسی کرد؛ 1)- این رخدادها و اعتراضات ریشه عمیقی دارند و تنها کاریکاتور روزنامه ایران یکی از این عوامل است. سیاستهایی که بر آذربایجان از هشتاد سال پیش اعمال می­شود سیاستی است شوونیستی و الینه که رضاخان دیکتاتور بانی این امر است و هنوز هم کاریکاتور هنوز است نوادگان رضاخان در کشور باقی هستند و سعی می­کنند سیاست­های ایشان را ادامه دهند و آذربایجان را فلج نگه دارند تا فقط به بیماری خود فکر کند و راه بهبود و توسعه نداشته باشد. رضاخانی که در دستور خود برای "ایران پاک"، زبان پاک و دین پاک را سرلوحه قرار داده بود با گماردن افرادی همچون کسروی­ها و در حال حاضر ورجاوندها سعی کرده بود آذربایجان را تسویه کند، امّا غافل از اینکه هیچ وقت یکسان­سازی دوای درد این کشور نبوده است. در حال حاضر نیز با وجود اینکه شعار وحدت کشور "اسلام" است ولی این نوادگان خلف رضاخان بودند که هنوز بر شعارهای رضاخانی و اینکه "زبان فارسی" موجب وحدت است، را سر می­دادند بی­خبر از اینکه بحران هویت آذربایجان روزی یقه آنها را خواهد گرفت. و امروز این آتشی را که شاهد هستیم همان جرقه­ای است که امثال کسروی­ها برای سوزاندان آذربایجان روشن کرده بودند و آذربایجان نه تنها نسوخت که هیچ، شاید آنها را نیز بسوزاند. 2)- در 8سال جنگ، 8سال دوران سازندگی!، 8سال دوران اصلاحات! نیز سیاست­های دیگرگونه­ای در آذربایجان حاکم بود. الف- در 8سال جنگ آذربایجان سکوت کرده بود و بخاطر مصلحت کشور و به تعبیر امروزی­ها، امنیت ملّی و کشور از حق خود گذشته بودند و باکری­هایش برای دفاع از اسلام (نه زبان فارسی و ستون­ها تخت­جمشید) در جبهه­های غرب و جنوب به خون خود می­غلطیدند و افتخار شهادت پیدا می­کردند و آمار بالای شهداء در آذربایجان گواه ماست و جایی که آذربایجان در خطر نبود، برای دفاع از اسلام خود را مثل همیشه تاریخ سپر بلای کشور کرده بود و این هشت سال بنا به مصلحت کشور و به قولی مصلحت تاریخی آذربایجان از حق طبیعی خود گذشت. ب- دور دوّم که 8سال سازندگی نام گرفت باز چیزی از سردار سازندگی نصیب آذربایجان نشد ، آذربایجانی که اینهمه پتانسیل، جمعیت، فرصت، نیاز، استعداد و وسعت داشت. هر یک از استان­هایش اندازه استان کرمان از 8سال سازندگی بهره برد، یعنی بودجه استان کرمان برابر بود با 320 برابر بودجه 4 استان اردبیل، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و زنجان. در این دوران که اقتصاد به سایر مؤلفه­ها می­چربید باز دردی از دردهای آذربایجان درمان نشد و زخم­هایی باز در آذربایجان ماندند و دریغ از مرهمی. ج- امّا چیزی که مهم­ّتر از همه هست و یکی از عوامل مهّم این رویدادها هست، 8سال دوره اصلاحات! رئیس جمهور همیشه خندان بود که با خنده­هایش سعی می­کرد به نوعی مشکلات و مسائل را با خنده حل و فصل نماید و در جمع تبریزی­ها از چند کلمه تورکی استفاده کند تا شاید لحظه­ای نیز بر موج احساسات مردم سوار شود امّا افسوس که احساسات زودگذر است و و چیزی که تأثیرگذار است عاقلانه و منطقی برخورد کردن با مسئله است. همان رئیس جمهوری که به جای اصلاحات فقط برای عده­ّای خاص فرصت کاذب ایجاد کرد تا عرصه را بر دیگران تنگ کنند و افکاری پوسیده که در حال از بین رفتن بود دوباره به بدنه نظام تزریق شود و پایه­های کشور را سست نماید که امروزه شاهد آن هستیم(از خوزستان تا آذربایجان). همان کسی که دم از گفتگوی تمدن­ها می­زد و دیالوگ تمدنی او گوش فلک را پر کرده بود باید امروز در آذربایجان شاهد یکی از آن تمدن­هایی باشد که نادیده گرفته بود. و این رویدادها اگر الآن رخ می­دهد ریشه در آن دوره دارد. 3)- ما در آن 8سال جنگ، جنگیده بودیم که آرم زیبای "الله" را پا برجا نگه داریم، امّا دریغ که بعد از جنگ ماجرا چیز دیگری از آب درآمد و خیلی­ها که در جنگ و دفاع از کشور هیچ نقشی نداشتند سعی کردند اگر چه در باطن، آرم شیر و خورشید نامنحوس را جایگزین کنند. همانهایی که در ایام جنگ سرخوش از تغییر حکومت و ترس از شنیدن صدای هواپیماهای دشمن و شلیک گلوله، در شبهای تجریش و لس­آنجلس و ... باده­ی شعرخوانی و براه می­انداختند تا شاید لحظه­ای و دمی هم که شده خویشتن را از هیاهوی جنگ دور نگه دارند، همانهایی که آقازاده­هایشان را برای تحصیل!!! به خارج از کشور اعزام می­کردند و در آنموقع بود که آذربایجانی­های خارج از کشور که به تحصیل مشغول بودند ترک تحصیل کردند و درس عملی خویش را را استاد جبهه­ها گذراندند و کارنامه شهادت را دریافت نمودند. و امّا؛ آقایان ورجاوندگونه­ها کجا بودید و آنموقع به چه کاری مشغول بودید؟ چرا برای دفاع از ستونهای تخت­جمشید خویشتن را سپر نمی­کردید و حالا که دشمن رانده شده مثل موش سر از لانه بیرون آورده و ادّعای آریایی بودن خویش می­کنید، همان­هایی هستید که اگر باز هم اتفاقی بیفتد به خاطر خال هندو تمام سمرقند و بخارا را و حتی گوشه جگر خود قبر کوروش و داریوش را نیز فدا می­کنید، امروز این آتش آذربایجان است که شما را خواهد سوزاند و بدانید آذربایجانی هیچ وقت اجازه نخواهد داد به ساحت مقدس هویت مقدس خویش توهین شود. کجایید که الآن آرزوی حمله آمریکا را به سر می­پرورانید و وقتی صدای آذربایجان را مبنی بر خواستن حق خود می­شنوید بر طبل جدایی­طلبی بودن ما و با ساز امنیّت ملّی سدّ راه ما می­شوید. بدانید همانقدری که اسلام برای ما عزیز است زبان ما نیز عزیز است، زیرا که یکی از نعمت­های خداست و زبان دوّم جهان اسلام. ای ورجاوندهای زمانه من یکی از این جوانان آذربایجانی هستم، و این فریاد من مثل خود شما از آتش گرفتن احساسات در شب­های شعر نیست، از روی سوختن و انباشتن دردهاست، چرا تویی که به فکر شمایی که به فکر فروش وطن هستی به من که دلسوخته هستم انگ می­زنی؟ چرا زبان من را که یکی از بهترین زبانهای دنیاست را زیر سلطه لهجه چندم زبان عربی می­برید؟ آیا راستی تا حالا دولت برای احیای زبان من کاری کرده است و ریالی از بودجه مملکت صرف این کار کرده است؟ آیا می­دانید که چقدر پول و کتاب به کشورهایی مثل افغانستان می­دهیم تا مثلاًَ زبان فارسی را تبلیغ و ترویج نماید؟ شما فکرش را نمی­­کردید ولی دیدید که آذربایجانی هر چقدر هم در زیر فشار باشد بار آذربایجانی است و بدانید تحریف تاریخ، عصیان ملّتها را به همراه دارد. ای شماهایی که جمهوری اسلامی را برای کشور نمی­پسندید، چرا یکی از شما را به جرم پان­فارس بودن دستگیر نمی­کنند ولی تورک دوستدار فرهنگ خود بودن جرمی است نابخشودنی. آیا فرهنگ و زبان خود را دوست داشتن یعنی پان!؟ یا آریایی نبودن برابر است با پان­تورک بودن؟ آیا تورک بودن منهای مسلمان بودن است؟ خوب می­دانید که شیعه را شاه اسماعیل ختایی در کشور رسمی کرد. و می­دانید که علامه جعفری­ها، امینی­ها و طباطبایی­ها و... تورک بودند. وقتی به صدای اذان صدای مرحوم حاج رحیم مؤذن­زاده اردبیلی گوش می­دهید و اگر مسلمان هم نباشید دلتان می­لرزد بدانید که ایشان نیز تورک اردبیلی است اگر چه می­دانم بسیاری از شما نه تنها به این مسائل اعتقاد ندارید بلکه اعتقاد ما تورکها به اهل بیت را نیز با لمپن­هایی چون ماهی­صفت به سخره می­گیرید. آیا فکر نمی­کنید برای حودث اخیر آذربایجان شما مقصر بوده­اید؟ پس چرا فقط مانا نیستانی در زندان هست؟ شما یعنی راضی می­شوید همزبان خود را فدای خویش کنید؟ پس کو آن همه ادّعایتان؟ پس چرا امروز حرفهایی دیروزی را تکرار نمی­کنید، من توصیه می­کنم اگر نمی­توانید دیگر در جمع حرفهاتان را مطرح کنید سری به کوهستان و بیابان بزنید که کسی آنجا نیست و می­توانید داد بزنید و کسی نیست پاسخ شما را بدهد تا شاید دلتان خالی شود. آقای قوچانی که خود ادّعای آزادی می­کنید و به طبل می­کوبید که در مطبوعات امروز کشور فاشیستی کار نمی­شود؟ آیا انور خامه­ای، سید حسن امین و ورجاوندها را نمی­شناسید؟ آقای قوچانی که می­نویسید؛ در انگلستان هم خسیس بودن اسکاتلندی­ها را مسخره می­کنند و با این فرضیه مهر تأییدیه بر زیر کاریکاتور ایران می­زنید و آیا نمی­دانید فرهنگ و زبان یک ملّتی را به سخره گرفتن و با القاب زشتی از آنها نام بردن با خصلت خسیس بودن یکی نیست؟ و امّا حاکمان و مسئولین دولت جمهوری اسلامی، آیا همه اتفاقات را عادت کرده­ایم که به خارجی­ها نسبت دهیم و به جای ریشه­یابی حوادث سعی در پاک کردن صورت مسئله بنماییم؟ مگر خود نمی­دانید آذربایجان استعمارستیز است؟ مگر نمی­دانید آذربایجان چقدر از استعماز ضربه خورده است و یکی از این زخم­ها که سر برآورده قسمتی هم متأثّر از استعمار انگلیس است و این حرف­ها را آنها به دهان بعضی­ها انداخته است؟ حتماً ستّارخان را می­شناسید که زیر پرچم آنها قرار نگرفت و جوانمردانه بعد از تحمل چهار سال سخت­ترین دردها این دارفانی را با حسرت و خون جگر وداع گفت؟ بدانید آذربایجان استعمارگر نیست، استعمار هم نمی­شود و در مقابل استعمار می­ایستد. ای آنهایی که می­نویسید: "وقتی ایران از لحاظ فرهنگی عقیم مانده است این نقیصه را آذربایجان جبران کرده است" آیا به بازار تهران رفته­اید؟ آیا معدنهای آذربایجان را ندیده­اید؟ من به شما توصیه می­کنم در بزرگراهها بایستید تا نظاره­گر حمل سنگهای معدنی آذربایجان به کرمان و اصفهان باشید. آیا فقط فکر می­کنید ایران یعنی اصفهان، کرمان و یزد؟ و ای آنهایی که ادّعای حقوق بشر می­کنید آیا می­دانید خیل عظیمی از آذربایجانی­ها امروز در زندان هستند فقط به این جرم که به کاریکاتور اعتراض کرده­انده و این در حالی است که هر روز به طبل می­­کوبید که مانا نیستانی(مسبب این ماجرا) را آزاد کنید؟ پس کو عادلانه و بشردوستانه رفتارتان؟ من به جرم تورک بودن محاکمه می­شوم و تو بخاطر فارس بودن محاکمه می­کنی و آیا این رواست؟ چرا امروز می­گویید تظاهرات آذربایجان به خشونت کشیده شد، آیا همان­هایی نبودید که 10 روز کامل آذربایجان به حالت خاموش در آتش می­سوخت و شما این انفجار ساکت را در بایکوت کامل خبری خود داشتید؟ آیا واقعا صدای آذربایجان را نشنیده بودید و یا شنیده و بی­اعتنا بودید؟ و کو آن تعداد کثیر صفحات و تجزیه و تحلیل و عکس­هایی که در رویدادهای همچونینی که منتسب به خودتان بود می­زدید؟ آیا دوربین نداشتید که عکس بگیرید یا تحلیل­گر نداشتید یا خبرنگار؟ چرا همان روزهای اوّل که صدای ملّت آذربایجان هم به گوش همه دولتمردان رسیده بود برخوردی با روزنامه ایران نشد، و بعد از اینکه تبریز عصیان کرد دست به کار شدید. آیا این است مدیریت کلان شما؟ چه ابلهانه و ساده شما را برادر به حساب می­آوردیم؟ اصفهان را که روزی بیابانی بیش نبود بناهایی ساختیم و فرقی بین تبریز و دیگر شهرها نگذاشتیم ولی افسوس که تا فرصت به دست شما افتاد برادری خود را ثابت نکردید. ما نیز ندانسته سیاست شوم شما را که؛ "ایران فقط اصفهان است" را دنبال می­کردیم. ********* الف)- به چهار مدال طلای المپیک نگاه کنید؟ سه­تایش مال آذربایجانی­ها است؛ 1-هادی ساعی(اوجانی) 2- یوسف کرمی(میانه­ای) 3-حسین رضازاده (اردبیلی) ب)- بیشترین زننده گل در بازی­های ملّی تاریخ فوتبال دنیا از آذربایجان است و آن کسی جز علی دایی نیست و کریم باقری نیز یکی از این بهترین­ها می­باشد و هر دو آذربایجانی هستند. ج)- هرکول جهان و بهترین وزنه­بردار جهان نیز از آذربایجان است. ولی با این توانمندی­ها هیچ یک از تیم­های ما در لیگ برتر کشور نیست. و یا شعار تیم ملّی فوتبال در جام جهانی که اوّل "ستارگان پارسی" بود، بعد تغییر کرد به "مردان خلیج فارس" و آخرش هم که باید از اوّل می­شد، شد "عدالت بر اساس صلح و دوستی" و این تغییرات این را نشان می­دهد که هنوز هم افکاری دیگر در لایه­های دولت نفوذ دارند. اگر حرفهای بالا را جمع­بندی کنیم واقعاً به نفوذ جریاناتی در تصمیم­گیرنده­های کشور می­رسیم. و این تنها یکی از مشکلات آذربایجان است. یا تغییر نام­ نواحی و روستاها و رودخانه­ها و... آذربایجان که واقعاً دولت خیلی بی­توجه از کنار این مسائل می­گذرد و کار تا آنجا می­رسد که آموزش و پرورش نیز خودسرانه اقدام به این کار می­کند. ولی برای تغییر نام خلیج­فارس ما بسیج ملّی به راه می­اندازیم! ********************************************************************* شعارهایی که در این حوادث گفته شد باید درس عبرتی باشد برای مسئولین؛ الف)- اوّل از این جهت که اگر به شعارهای گفته شده توجه کنید می­بینید که هیچ­گونه شعار مبنی بر توهین به هیچ قومیت و زبانی داده نشده و در هیچ یک از این شعارها حرف از جدایی نبود؛ هارای هارای من تورکم بیز بابکین سربازی­ییق بیز اؤلمه­یه راضی­ییق منیم دیلیم اؤلن دئییل باشقا دیله دؤنن دئییل و نمونه­های دیگر که همه­­شان نشان از جستجوی هویت داشت ب)- بعضی از شعارها تغییرکرده بود؛ آذربایجان جانباز اؤزدیلیندن آیریلماز آذربایجان جانباز وارلیغیندان آیریلماز آیا به شعارهای بالا می­اندیشید؟ آیا نمی­دانید مایی که انقلاب کرده بودیم تا هویت خویش را در کنار دینمان بدست آوریم و در این راه خونهایی داده بودیم و حماسه 29بهمن 1356 را آذربایجان آفریده بود، نه تنها هویت خویش را پیدا نکردیم بلکه بدتر نیز شد و امروز در شعارهامان نیز بصورت لخت و عریان هویت خویش را طلب می­کنیم. لطفاً اشتباه فکر نکنید ما ضدانقلاب نشده­ایم، نه. خواهشی که دارم مباحث بالا را در بحث جامعه­شناسی پیکیری کنید نه در اتاق­های بازجویی. آقایان نامه احمد حکیمی­پور را جدی بگیرید، به حرفهای اعلمی گوش فرادهید، اینها صدای ملّت آذربایجان است و به قول احمد حکیمی­پور این ملّت به پا نمی­خواست حالا که خواسته تا مادامی که حق خود را نگیرد از پا نمی­نشیند. آقایان بهانه دست دشمنان ندهید و بی­جا آذربایجان را متّهم نکنید و بدانید آذربایجان در این حوادث هم نشان داد آلت دست هیچ کس نمی­شود و نشان داد که با دشمنان نظام نیست و دشمن حکومت نیز نیست و فقط خواهان حق طبیعی و انسانی خود است، در این حوادث بود که ضربه مردم آذربایجان دهان سلطنت­طلبان و منافقین خلق و کسان و گروههای دیگر ضد انقلاب را پر از خون کرد و به با وجود اینکه به پشتیبانی عمومی نیاز مبرم داشت به آنها "نه" گفت. مسئولین محترم کشور آذربایجان بیماری است که زخم به تن دارد، قبل از اینکه به دست جراح بسپاریم خود به فکر مداوایش باشیم و این صدای یکی از کسانی است که شاهچراغ را به تخت­جمشید ترجیح می­دهد. ني‌يه آد قويورلار منيم اوستومه نه ديلده دانيشيم، نه ديلده يازيم ديل آچيب اوخولا گئتديگيم زامان دوزدور كي اؤيرتمن فارسي اوخودور آنام دانيشاندا دادلي ديلي ايله سازيمين سيملرين توركو توخودور
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 21:55  توسط حسن  | 
) اولسام ديليم-ديليم دئمه­رم پئشمانام وطن آند ايچميشم قانيملا يازام؛ "قوربانام وطن" رویدادهای و اتفاقات اخیر آذربایجان را می­شود از جنبه­های مختلف بررسی کرد؛ 1)- این رخدادها و اعتراضات ریشه عمیقی دارند و تنها کاریکاتور روزنامه ایران یکی از این عوامل است. سیاستهایی که بر آذربایجان از هشتاد سال پیش اعمال می­شود سیاستی است شوونیستی و الینه که رضاخان دیکتاتور بانی این امر است و هنوز هم کاریکاتور هنوز است نوادگان رضاخان در کشور باقی هستند و سعی می­کنند سیاست­های ایشان را ادامه دهند و آذربایجان را فلج نگه دارند تا فقط به بیماری خود فکر کند و راه بهبود و توسعه نداشته باشد. رضاخانی که در دستور خود برای "ایران پاک"، زبان پاک و دین پاک را سرلوحه قرار داده بود با گماردن افرادی همچون کسروی­ها و در حال حاضر ورجاوندها سعی کرده بود آذربایجان را تسویه کند، امّا غافل از اینکه هیچ وقت یکسان­سازی دوای درد این کشور نبوده است. در حال حاضر نیز با وجود اینکه شعار وحدت کشور "اسلام" است ولی این نوادگان خلف رضاخان بودند که هنوز بر شعارهای رضاخانی و اینکه "زبان فارسی" موجب وحدت است، را سر می­دادند بی­خبر از اینکه بحران هویت آذربایجان روزی یقه آنها را خواهد گرفت. و امروز این آتشی را که شاهد هستیم همان جرقه­ای است که امثال کسروی­ها برای سوزاندان آذربایجان روشن کرده بودند و آذربایجان نه تنها نسوخت که هیچ، شاید آنها را نیز بسوزاند. 2)- در 8سال جنگ، 8سال دوران سازندگی!، 8سال دوران اصلاحات! نیز سیاست­های دیگرگونه­ای در آذربایجان حاکم بود. الف- در 8سال جنگ آذربایجان سکوت کرده بود و بخاطر مصلحت کشور و به تعبیر امروزی­ها، امنیت ملّی و کشور از حق خود گذشته بودند و باکری­هایش برای دفاع از اسلام (نه زبان فارسی و ستون­ها تخت­جمشید) در جبهه­های غرب و جنوب به خون خود می­غلطیدند و افتخار شهادت پیدا می­کردند و آمار بالای شهداء در آذربایجان گواه ماست و جایی که آذربایجان در خطر نبود، برای دفاع از اسلام خود را مثل همیشه تاریخ سپر بلای کشور کرده بود و این هشت سال بنا به مصلحت کشور و به قولی مصلحت تاریخی آذربایجان از حق طبیعی خود گذشت. ب- دور دوّم که 8سال سازندگی نام گرفت باز چیزی از سردار سازندگی نصیب آذربایجان نشد ، آذربایجانی که اینهمه پتانسیل، جمعیت، فرصت، نیاز، استعداد و وسعت داشت. هر یک از استان­هایش اندازه استان کرمان از 8سال سازندگی بهره برد، یعنی بودجه استان کرمان برابر بود با 320 برابر بودجه 4 استان اردبیل، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و زنجان. در این دوران که اقتصاد به سایر مؤلفه­ها می­چربید باز دردی از دردهای آذربایجان درمان نشد و زخم­هایی باز در آذربایجان ماندند و دریغ از مرهمی. ج- امّا چیزی که مهم­ّتر از همه هست و یکی از عوامل مهّم این رویدادها هست، 8سال دوره اصلاحات! رئیس جمهور همیشه خندان بود که با خنده­هایش سعی می­کرد به نوعی مشکلات و مسائل را با خنده حل و فصل نماید و در جمع تبریزی­ها از چند کلمه تورکی استفاده کند تا شاید لحظه­ای نیز بر موج احساسات مردم سوار شود امّا افسوس که احساسات زودگذر است و و چیزی که تأثیرگذار است عاقلانه و منطقی برخورد کردن با مسئله است. همان رئیس جمهوری که به جای اصلاحات فقط برای عده­ّای خاص فرصت کاذب ایجاد کرد تا عرصه را بر دیگران تنگ کنند و افکاری پوسیده که در حال از بین رفتن بود دوباره به بدنه نظام تزریق شود و پایه­های کشور را سست نماید که امروزه شاهد آن هستیم(از خوزستان تا آذربایجان). همان کسی که دم از گفتگوی تمدن­ها می­زد و دیالوگ تمدنی او گوش فلک را پر کرده بود باید امروز در آذربایجان شاهد یکی از آن تمدن­هایی باشد که نادیده گرفته بود. و این رویدادها اگر الآن رخ می­دهد ریشه در آن دوره دارد. 3)- ما در آن 8سال جنگ، جنگیده بودیم که آرم زیبای "الله" را پا برجا نگه داریم، امّا دریغ که بعد از جنگ ماجرا چیز دیگری از آب درآمد و خیلی­ها که در جنگ و دفاع از کشور هیچ نقشی نداشتند سعی کردند اگر چه در باطن، آرم شیر و خورشید نامنحوس را جایگزین کنند. همانهایی که در ایام جنگ سرخوش از تغییر حکومت و ترس از شنیدن صدای هواپیماهای دشمن و شلیک گلوله، در شبهای تجریش و لس­آنجلس و ... باده­ی شعرخوانی و براه می­انداختند تا شاید لحظه­ای و دمی هم که شده خویشتن را از هیاهوی جنگ دور نگه دارند، همانهایی که آقازاده­هایشان را برای تحصیل!!! به خارج از کشور اعزام می­کردند و در آنموقع بود که آذربایجانی­های خارج از کشور که به تحصیل مشغول بودند ترک تحصیل کردند و درس عملی خویش را را استاد جبهه­ها گذراندند و کارنامه شهادت را دریافت نمودند. و امّا؛ آقایان ورجاوندگونه­ها کجا بودید و آنموقع به چه کاری مشغول بودید؟ چرا برای دفاع از ستونهای تخت­جمشید خویشتن را سپر نمی­کردید و حالا که دشمن رانده شده مثل موش سر از لانه بیرون آورده و ادّعای آریایی بودن خویش می­کنید، همان­هایی هستید که اگر باز هم اتفاقی بیفتد به خاطر خال هندو تمام سمرقند و بخارا را و حتی گوشه جگر خود قبر کوروش و داریوش را نیز فدا می­کنید، امروز این آتش آذربایجان است که شما را خواهد سوزاند و بدانید آذربایجانی هیچ وقت اجازه نخواهد داد به ساحت مقدس هویت مقدس خویش توهین شود. کجایید که الآن آرزوی حمله آمریکا را به سر می­پرورانید و وقتی صدای آذربایجان را مبنی بر خواستن حق خود می­شنوید بر طبل جدایی­طلبی بودن ما و با ساز امنیّت ملّی سدّ راه ما می­شوید. بدانید همانقدری که اسلام برای ما عزیز است زبان ما نیز عزیز است، زیرا که یکی از نعمت­های خداست و زبان دوّم جهان اسلام. ای ورجاوندهای زمانه من یکی از این جوانان آذربایجانی هستم، و این فریاد من مثل خود شما از آتش گرفتن احساسات در شب­های شعر نیست، از روی سوختن و انباشتن دردهاست، چرا تویی که به فکر شمایی که به فکر فروش وطن هستی به من که دلسوخته هستم انگ می­زنی؟ چرا زبان من را که یکی از بهترین زبانهای دنیاست را زیر سلطه لهجه چندم زبان عربی می­برید؟ آیا راستی تا حالا دولت برای احیای زبان من کاری کرده است و ریالی از بودجه مملکت صرف این کار کرده است؟ آیا می­دانید که چقدر پول و کتاب به کشورهایی مثل افغانستان می­دهیم تا مثلاًَ زبان فارسی را تبلیغ و ترویج نماید؟ شما فکرش را نمی­­کردید ولی دیدید که آذربایجانی هر چقدر هم در زیر فشار باشد بار آذربایجانی است و بدانید تحریف تاریخ، عصیان ملّتها را به همراه دارد. ای شماهایی که جمهوری اسلامی را برای کشور نمی­پسندید، چرا یکی از شما را به جرم پان­فارس بودن دستگیر نمی­کنند ولی تورک دوستدار فرهنگ خود بودن جرمی است نابخشودنی. آیا فرهنگ و زبان خود را دوست داشتن یعنی پان!؟ یا آریایی نبودن برابر است با پان­تورک بودن؟ آیا تورک بودن منهای مسلمان بودن است؟ خوب می­دانید که شیعه را شاه اسماعیل ختایی در کشور رسمی کرد. و می­دانید که علامه جعفری­ها، امینی­ها و طباطبایی­ها و... تورک بودند. وقتی به صدای اذان صدای مرحوم حاج رحیم مؤذن­زاده اردبیلی گوش می­دهید و اگر مسلمان هم نباشید دلتان می­لرزد بدانید که ایشان نیز تورک اردبیلی است اگر چه می­دانم بسیاری از شما نه تنها به این مسائل اعتقاد ندارید بلکه اعتقاد ما تورکها به اهل بیت را نیز با لمپن­هایی چون ماهی­صفت به سخره می­گیرید. آیا فکر نمی­کنید برای حودث اخیر آذربایجان شما مقصر بوده­اید؟ پس چرا فقط مانا نیستانی در زندان هست؟ شما یعنی راضی می­شوید همزبان خود را فدای خویش کنید؟ پس کو آن همه ادّعایتان؟ پس چرا امروز حرفهایی دیروزی را تکرار نمی­کنید، من توصیه می­کنم اگر نمی­توانید دیگر در جمع حرفهاتان را مطرح کنید سری به کوهستان و بیابان بزنید که کسی آنجا نیست و می­توانید داد بزنید و کسی نیست پاسخ شما را بدهد تا شاید دلتان خالی شود. آقای قوچانی که خود ادّعای آزادی می­کنید و به طبل می­کوبید که در مطبوعات امروز کشور فاشیستی کار نمی­شود؟ آیا انور خامه­ای، سید حسن امین و ورجاوندها را نمی­شناسید؟ آقای قوچانی که می­نویسید؛ در انگلستان هم خسیس بودن اسکاتلندی­ها را مسخره می­کنند و با این فرضیه مهر تأییدیه بر زیر کاریکاتور ایران می­زنید و آیا نمی­دانید فرهنگ و زبان یک ملّتی را به سخره گرفتن و با القاب زشتی از آنها نام بردن با خصلت خسیس بودن یکی نیست؟ و امّا حاکمان و مسئولین دولت جمهوری اسلامی، آیا همه اتفاقات را عادت کرده­ایم که به خارجی­ها نسبت دهیم و به جای ریشه­یابی حوادث سعی در پاک کردن صورت مسئله بنماییم؟ مگر خود نمی­دانید آذربایجان استعمارستیز است؟ مگر نمی­دانید آذربایجان چقدر از استعماز ضربه خورده است و یکی از این زخم­ها که سر برآورده قسمتی هم متأثّر از استعمار انگلیس است و این حرف­ها را آنها به دهان بعضی­ها انداخته است؟ حتماً ستّارخان را می­شناسید که زیر پرچم آنها قرار نگرفت و جوانمردانه بعد از تحمل چهار سال سخت­ترین دردها این دارفانی را با حسرت و خون جگر وداع گفت؟ بدانید آذربایجان استعمارگر نیست، استعمار هم نمی­شود و در مقابل استعمار می­ایستد. ای آنهایی که می­نویسید: "وقتی ایران از لحاظ فرهنگی عقیم مانده است این نقیصه را آذربایجان جبران کرده است" آیا به بازار تهران رفته­اید؟ آیا معدنهای آذربایجان را ندیده­اید؟ من به شما توصیه می­کنم در بزرگراهها بایستید تا نظاره­گر حمل سنگهای معدنی آذربایجان به کرمان و اصفهان باشید. آیا فقط فکر می­کنید ایران یعنی اصفهان، کرمان و یزد؟ و ای آنهایی که ادّعای حقوق بشر می­کنید آیا می­دانید خیل عظیمی از آذربایجانی­ها امروز در زندان هستند فقط به این جرم که به کاریکاتور اعتراض کرده­انده و این در حالی است که هر روز به طبل می­­کوبید که مانا نیستانی(مسبب این ماجرا) را آزاد کنید؟ پس کو عادلانه و بشردوستانه رفتارتان؟ من به جرم تورک بودن محاکمه می­شوم و تو بخاطر فارس بودن محاکمه می­کنی و آیا این رواست؟ چرا امروز می­گویید تظاهرات آذربایجان به خشونت کشیده شد، آیا همان­هایی نبودید که 10 روز کامل آذربایجان به حالت خاموش در آتش می­سوخت و شما این انفجار ساکت را در بایکوت کامل خبری خود داشتید؟ آیا واقعا صدای آذربایجان را نشنیده بودید و یا شنیده و بی­اعتنا بودید؟ و کو آن تعداد کثیر صفحات و تجزیه و تحلیل و عکس­هایی که در رویدادهای همچونینی که منتسب به خودتان بود می­زدید؟ آیا دوربین نداشتید که عکس بگیرید یا تحلیل­گر نداشتید یا خبرنگار؟ چرا همان روزهای اوّل که صدای ملّت آذربایجان هم به گوش همه دولتمردان رسیده بود برخوردی با روزنامه ایران نشد، و بعد از اینکه تبریز عصیان کرد دست به کار شدید. آیا این است مدیریت کلان شما؟ چه ابلهانه و ساده شما را برادر به حساب می­آوردیم؟ اصفهان را که روزی بیابانی بیش نبود بناهایی ساختیم و فرقی بین تبریز و دیگر شهرها نگذاشتیم ولی افسوس که تا فرصت به دست شما افتاد برادری خود را ثابت نکردید. ما نیز ندانسته سیاست شوم شما را که؛ "ایران فقط اصفهان است" را دنبال می­کردیم. ********* الف)- به چهار مدال طلای المپیک نگاه کنید؟ سه­تایش مال آذربایجانی­ها است؛ 1-هادی ساعی(اوجانی) 2- یوسف کرمی(میانه­ای) 3-حسین رضازاده (اردبیلی) ب)- بیشترین زننده گل در بازی­های ملّی تاریخ فوتبال دنیا از آذربایجان است و آن کسی جز علی دایی نیست و کریم باقری نیز یکی از این بهترین­ها می­باشد و هر دو آذربایجانی هستند. ج)- هرکول جهان و بهترین وزنه­بردار جهان نیز از آذربایجان است. ولی با این توانمندی­ها هیچ یک از تیم­های ما در لیگ برتر کشور نیست. و یا شعار تیم ملّی فوتبال در جام جهانی که اوّل "ستارگان پارسی" بود، بعد تغییر کرد به "مردان خلیج فارس" و آخرش هم که باید از اوّل می­شد، شد "عدالت بر اساس صلح و دوستی" و این تغییرات این را نشان می­دهد که هنوز هم افکاری دیگر در لایه­های دولت نفوذ دارند. اگر حرفهای بالا را جمع­بندی کنیم واقعاً به نفوذ جریاناتی در تصمیم­گیرنده­های کشور می­رسیم. و این تنها یکی از مشکلات آذربایجان است. یا تغییر نام­ نواحی و روستاها و رودخانه­ها و... آذربایجان که واقعاً دولت خیلی بی­توجه از کنار این مسائل می­گذرد و کار تا آنجا می­رسد که آموزش و پرورش نیز خودسرانه اقدام به این کار می­کند. ولی برای تغییر نام خلیج­فارس ما بسیج ملّی به راه می­اندازیم! ********************************************************************* شعارهایی که در این حوادث گفته شد باید درس عبرتی باشد برای مسئولین؛ الف)- اوّل از این جهت که اگر به شعارهای گفته شده توجه کنید می­بینید که هیچ­گونه شعار مبنی بر توهین به هیچ قومیت و زبانی داده نشده و در هیچ یک از این شعارها حرف از جدایی نبود؛ هارای هارای من تورکم بیز بابکین سربازی­ییق بیز اؤلمه­یه راضی­ییق منیم دیلیم اؤلن دئییل باشقا دیله دؤنن دئییل و نمونه­های دیگر که همه­­شان نشان از جستجوی هویت داشت ب)- بعضی از شعارها تغییرکرده بود؛ آذربایجان جانباز اؤزدیلیندن آیریلماز آذربایجان جانباز وارلیغیندان آیریلماز آیا به شعارهای بالا می­اندیشید؟ آیا نمی­دانید مایی که انقلاب کرده بودیم تا هویت خویش را در کنار دینمان بدست آوریم و در این راه خونهایی داده بودیم و حماسه 29بهمن 1356 را آذربایجان آفریده بود، نه تنها هویت خویش را پیدا نکردیم بلکه بدتر نیز شد و امروز در شعارهامان نیز بصورت لخت و عریان هویت خویش را طلب می­کنیم. لطفاً اشتباه فکر نکنید ما ضدانقلاب نشده­ایم، نه. خواهشی که دارم مباحث بالا را در بحث جامعه­شناسی پیکیری کنید نه در اتاق­های بازجویی. آقایان نامه احمد حکیمی­پور را جدی بگیرید، به حرفهای اعلمی گوش فرادهید، اینها صدای ملّت آذربایجان است و به قول احمد حکیمی­پور این ملّت به پا نمی­خواست حالا که خواسته تا مادامی که حق خود را نگیرد از پا نمی­نشیند. آقایان بهانه دست دشمنان ندهید و بی­جا آذربایجان را متّهم نکنید و بدانید آذربایجان در این حوادث هم نشان داد آلت دست هیچ کس نمی­شود و نشان داد که با دشمنان نظام نیست و دشمن حکومت نیز نیست و فقط خواهان حق طبیعی و انسانی خود است، در این حوادث بود که ضربه مردم آذربایجان دهان سلطنت­طلبان و منافقین خلق و کسان و گروههای دیگر ضد انقلاب را پر از خون کرد و به با وجود اینکه به پشتیبانی عمومی نیاز مبرم داشت به آنها "نه" گفت. مسئولین محترم کشور آذربایجان بیماری است که زخم به تن دارد، قبل از اینکه به دست جراح بسپاریم خود به فکر مداوایش باشیم و این صدای یکی از کسانی است که شاهچراغ را به تخت­جمشید ترجیح می­دهد. ني‌يه آد قويورلار منيم اوستومه نه ديلده دانيشيم، نه ديلده يازيم ديل آچيب اوخولا گئتديگيم زامان دوزدور كي اؤيرتمن فارسي اوخودور آنام دانيشاندا دادلي ديلي ايله سازيمين سيملرين توركو توخودور
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 21:55  توسط حسن  | 

نمونه اي از لغات توركي در پارسي

دولمه ( دولماق )

اكباتان ( اوخ باتان )

آقا با آغا ( آلپ آقا يا آغا از پادشاهان سكائي )

آلپ تكين سبك تكين يا سُميك تكين

قشون

اردو

تنبك يا دنبك

سانجاق ( سانج )

دنج كه اصل تركي دينج مي باشد

چوب كه از ريشة چُوپْ مي باشد

چاپار

آچار

اتاق از ريشة اوتناق يري

خانه يا خانا از ريشة خان

چَك يا چِك

چاپ

يورش

باتلاق يا باتاق يري

خان ( اغوزخان، چنگيزخان،ستارخان )

آناهيتا ( آنا ـ هيت، ناهيد، ستارة ناهيد )

خانم كه اصلش خانيم مي باشد يعني خان من ، سرور من ، خاتون  ( نرگس خاتون )

چنگال ( در تركي چنگه و يا چنگل و احتمال جنگل نيز از ريشة اين كلمه باشد )

ادب يا آداب از ريشة دب مي باشد

سودا كه اصل تركي اش سئودا مي باشد

بشقاب

كوچ يا كُووچ

ببر يا بابير ( بابريان هند از نسل اميرتيمور )

قاشق ( كه از ريشة قاش يعني ابرو مي باشد )

طاق ( طاغ يا داغ )

تپه، تل ( تلله ماق )

توپ ( توپلوم )

چكمه ( چكماق )

دمار يا دامار

قاچاق

قابلمه

قاب ( قاب عكس )

تيمور يا دمير

قاچ يا قاش

داداش (يولداش،قارداش)

دشت لوت ( لوت يعني برهنه )

ميليون و ميليارد
(
ميل، ميليون، ميليارد )

بويوك ( بزرگ )
كيچيك ( كوچك )

بلبل

آبجي يا آباجي

ساچمه ( ساچما يا ساچ )

داغون از ريشة داغيتماق

اُتراق

گُل

يواش يا ياواش( ياوا )

اجاق

دوشمن كه از ريشة دويش يا منيله دويشن

قارّه احتمال از ريشة قاره يا قره باشد

دكمه يا تيكمه

گئومات يا گئوماد ( گوي ماد و نمونة آن در تاريخ تركان زياد هست مانند گوي ترك يا گوي خان )

و هزاران كلمه و لغات ديگر....

منبع:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 17:1  توسط حسن  | 
تاريخ‌  نويسان‌  رنگ‌  لباس‌  و  پرچم‌  نهضت‌ بابك‌ - سردار  بزرگ‌  آذربايجان‌ - را   «سرخ‌» قيد كرده‌  و  آنها  را   «سرخ‌ جامگان‌»  يا  «سرخ‌ علمان‌»  ناميده‌ اند  ولي‌ متاسفانه‌  توضيحي‌  در مورد اينكه‌ چرا  آنها  «سرخ‌ جامه‌»   مي‌ پوشيدند و به‌ اصطلاح‌  «ارتش‌ سرخ‌»   تشكيل‌ داده‌  بودند ارايه‌ نكرده‌ اند. بنظر اينجانب‌  در «سرخ‌ جامه‌»  پوشي‌ بابكيان‌  سه‌ عامل‌ «مذهب‌ ، مليت‌ و مظلوميت‌»  نقش‌  اساسي‌ داشت‌  و  لذا  در اين‌ مقاله‌  با  اتكا به‌  منابع‌  در دسترس‌ ، كوشش‌ خواهد  شد  تا  «رنگ‌  لباس‌» در  سايه‌  نقش‌ نمادين‌  اين‌  سه‌ عامل‌ بررسي‌ گردد  ولي‌  قبلا" تذكر  اين‌  مهم‌  را بر خود  لازم‌ مي‌ دانم‌  كه‌  چون‌ در  مورد   «شيعه‌»  و «ترك‌»  بودن‌  بابك‌  نظريات‌ خود  را  در مقالات‌ مختلف‌ از  قبيل‌   «آيا  سرخ‌ جامگان‌ شيعه‌ نبودند؟!»  (ويژه‌ نامه‌  بابك‌ ، هفته‌ نامه‌ وزين‌ شمس‌ تبريز) و   «اسطوره‌  گاو آسماني‌ در قيام‌ بابك‌ خرمدين‌»   (هفته‌  نامه‌ شمس‌ تبريز ، سال‌ سوم‌ ، شماره‌ 74)  ارايه‌ داده‌ام‌  لذا در اين‌  مقاله‌ صرفا" به‌  زمينه‌ هاي‌ فرهنگي‌  و ريشه‌ هاي‌ اجتماعي‌ آن‌  نهضت‌  در انتخاب‌ «رنگ‌ لباس‌  و پرچم‌»  پرداخته‌  خواهد شد. پس‌ مقاله‌ در سه‌ بخش‌ :
1 - نقش‌  نمادين‌   «مذهب‌»   در  انتخاب‌  رنگ‌ سرخ‌  
2 - نقش‌  نمادين‌   «مليت‌»   در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌ 3 - نقش‌ نمادين‌  «مظلوميت‌»  در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌  مورد  توجه‌ قرار خواهد  گرفت‌.
1-نقش‌ نمادين‌  «مذهب‌»  در انتخاب‌ رنگ‌ سرخ‌:
همانطوريكه‌  مي‌ دانيم‌  شيعيان‌  خود  را  از پيروان‌ خاندان‌  اهل‌  بيت‌  رسول‌  اكرم‌ (ص‌) مي‌ دانند  و طبيعي‌  است‌  كه‌  علاوه‌  بر   «سنت‌ نبوي‌» ،  «رفتار علوي‌»   اهل‌  بيت‌  را  نيز  در  سر لوحه‌ اهداف‌ زندگي‌  خود  مد  نظر  قرار  مي‌ دهند.
يكي‌  از  سنن‌  رسول‌ الله‌  پوشيدن‌   «لباس‌ سرخ‌»  بود  كه‌  بعدا"  سرمشق‌  بعضي‌  از شيعيان‌  گرديد.
در  مورد  جامة‌  سرخ‌  پوشيدن‌  پيغمبر  اكرم‌ (ص‌) در  كتب‌  مختلف‌  مطالب‌  گوناگوني‌ آمده‌  است‌ مثلا"   «ابو عيسي‌  محمد بن‌ عيسي‌ ترمذي‌»  (متوفي‌ 279 هجري‌  قمري‌)  در كتاب‌ مشهور خود  بنام‌  «شمايل‌  النبي‌ »  (ص‌) در روايتي‌  از محمود بن‌ غيلان‌  و  به‌  نقل‌  از راويان‌  مي‌ نويسد : «پيامبر (ص‌) را ديدم‌ (در حجة‌ الوداع‌) در حالي‌ كه‌  حله‌ اي‌   سرخ‌   بر  تن‌ داشت‌»
او  در  روايت‌  ديگري‌  به‌  نقل‌  از  علي‌  بن‌ خشرم‌ مي‌ نويسد : «هيچكس‌  از  مردم‌  را  در حله‌  سرخ‌  زيباتر  از  رسول‌  خدا  نديده‌ ام‌»  
در  مورد   «سرخ‌  جامه‌»   پوشيدن‌  حضرت‌ رسول‌ اكرم‌  (ص‌)   «محمد بن‌ سعد كاتب‌ واقدي‌» در كتاب‌ معروف‌   «طبقات‌»   مي‌ نويسد كه‌ پيغمبر  در روزهاي‌  جمعه‌   لباس‌  سرخ‌   مي‌ پوشيدند  و  در دو عيد (فطر  و  قربان‌) نيز عمامه‌  سرخ‌   بر  سر مي‌ بستند    «واقدي‌» حتي‌  روايت‌  مي‌ كند زمانيكه‌  نمايندگان‌ قبيله‌  بني‌  عامر  در  مكه‌ به‌ حضور  پيغمبر (ص‌) رسيدنداو  در  «داخل‌   خيمه‌ اي‌  سرخ‌ رنگ‌»   بود  و  حتي‌  متذكر مي‌ شود كه‌ پيغمبر  گرامي‌  در  همان‌  حال‌   جبه‌ يي‌ سرخ‌ بر تن‌   داشت‌  و   حله‌ ايي‌  سرخ‌  بر  دوش‌  افكنده‌ بود»  . همچنين‌  حضرت‌  رسول‌  اكرم‌ (ص‌) وقتي‌  فرمان‌  اعطاي‌  منطقه‌ اي‌  را  به‌ خاندان‌ بني‌ عقيل‌  مي‌ داد  فرمان‌  را  بر روي‌   «قطعه‌ چرم‌ سرخ‌»  نويسانده‌  و  مهر  كرده‌  بود.
«واقدي‌»    به‌ اين‌ مسئله‌  نيز  در  «طبقات‌»  خود اشاره‌ مي‌ كند كه‌ در سال‌ فتح‌  مكه‌  عده‌اي‌ براي‌ مشرف‌ شدن‌ بدين‌ اسلام‌ به‌  حضور پيغمبر رسيدند  و از او در  خواست‌ كردند  كه‌ «در پيشاپيش‌ لشكر قرار بگيرند و  رنگ‌  پرچم‌ آنان‌ سرخ‌  باشد»
پوشيدن‌   «لباس‌  سرخ‌»   از  طرف‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌)  نه‌ تنها  در   «طبقات‌  واقدي‌»  و   «شمايل‌ النبي‌ ترمذي‌»  بلكه‌ در  اكثر  كتب‌ سيره‌  و  بويژه‌ در كتاب‌ مشهور  «دلائل‌ النبوت‌»  ابوبكر احمد بن‌ حسين‌ بيهقي‌  نيز به‌  صراحت‌ آمده‌ است‌  .
بعد  از  رحلت‌  حضرت‌ ختمي‌  مرتب‌  به‌ پيروي‌  از  «سنت‌  نبوي‌»   از  طرف‌  بعضي‌  از شيعيان‌ پوشيدن‌   «لباس‌  سرخ‌»   در  مواقع‌ مختلف‌  ِبه‌  «رفتار  علوي‌»   تبديل‌  شد  و  بويژه‌ بعد از شهادت‌  امام‌  حسين‌  (ع‌)  در  صحراي‌ كربلا  «رنگ‌  سرخ‌»  علاوه‌  بر   «سنت‌»  به‌  نماد «عقيدت‌»  نيز  تبديل‌  گرديد  و  رنگ‌  سرخ‌ ، رنگ‌  «سياسي‌ - عقيدتي‌ »    نهضت‌  عاشورا  و سمبل‌  «انتقام‌  و خونخواهي‌»   تلقي‌  شد.
در  كتب‌  شيعيان‌  از  «سرخ‌ جامه‌»  پوشيدن‌  «ائمه‌ اطهار»   روايت‌ هاي‌  مختلفي‌  آمده‌ است‌  از جمله‌  «محمد  باقر  مجلسي‌»   در  كتاب‌  «حلية‌ المتقين‌» از   «سرخ‌  جامه‌»   پوشيدن‌   «امام‌ محمد باقر»  (ع‌) روايتي‌  نقل‌  مي‌ كند  كه‌  حضرت‌ را در  «جامه‌ سرخ‌  تيره‌»   ملاقات‌  كرده‌اند    و نيز روايان‌ ،  «حضرت‌  امام‌  جعفر  صادق‌»  (ع‌) را ديده‌ اند  كه‌ آن‌  حضرت‌   «جامه‌  سرخ‌  رنگ‌  به‌ رنگ‌ گل‌ سرخ‌ پوشيده‌  بودند».    
لذا  با  توجه‌  به‌  دلايلي‌  كه‌  در  مقاله‌   «آيا سرخ‌ جامگان‌  شيعه‌  نبودند؟!»   آورده‌  شده‌  از جمله‌ اينكه‌   «ابن‌ حوقل‌»  سياح‌ و جغرافيدان‌ مشهور مسلمان‌ در  ديداري‌ از  «دهات‌ سرخ‌ جامه‌ نشين‌ آذربايجان‌»  به‌ صراحت‌ مي‌ نويسد كه‌ : «در قريه‌ هاي‌  ايشان‌ (سرخ‌ جامگان‌) مساجدي‌ است‌ و قرآن‌  مي‌ خوانند»     و  با عنايت‌  به‌  اينكه‌ نام‌  اصلي‌  رهبر  نهضت‌ سرخ‌  جامگان‌  يعني‌ بابك‌  «حسن‌»   و  نام‌ پدرش‌  «عبدالله‌»  بود   لذا يكي‌  از  علل‌ سرخ‌  جامه‌ پوشيدن‌ بابكيان‌  را مي‌ توان‌ «شيعه‌  مذهب‌»  بودن‌  آنها تلقي‌  كرد . چناچه‌ «ياقوت‌  حموي‌»   نيز در   «معجم‌ البلدان‌»  خود به‌ «مسئله‌  انتظار»  بابكيان‌  اشاره‌ كرده‌  و معتقد است‌  كه‌   «اهالي‌ شهر  بذ»   از منتظران‌ مهدي‌ (عجل‌ الله‌) بودند   و  «سرخ‌ علمان‌»  (اعلام‌ المحمره‌) ناميده‌  مي‌ شدند  
البته‌  لازم‌  به‌  يادآوري‌  است‌  كه‌  شيعيان‌  با توجه‌ به‌  اينكه‌  از  فرقه‌ هاي‌ مختلفي‌ تشكيل‌ مي‌ شدند و  هركدام‌   «سنت‌ نبوي‌»   و «رفتار علوي‌»  مخصوص‌  با  ريشه‌ هاي‌ اعتقادي‌  و محلي‌  و نژادي‌  و  زباني‌  و جغرافيايي‌ مختص‌ خود  را داشتند  لذا  بعضي‌ از  فرق‌  شيعه‌ لباسهاي‌  و پرچمهاي‌  سفيد  و سبز  و  سياه‌  و... نيز  پوشيده‌ يا  حمل‌  مي‌ كردند  كه‌  خود  ريشه‌  در مسائل‌  فوق‌ الذكر داشته‌  است‌.
پس‌ بطور  كلي‌ بعضي‌  از   «شيعيان‌ آذربايجان‌» در قرن‌  سوم‌  هجري‌  به‌ پيروي‌  از  «سنت‌ نبوي‌»  و  «رفتار علوي‌» ، «رنگ‌ سرخ‌»   را سمبل‌ نهضت‌ خود قرار داده‌ بودند.
2 - نقش‌  نمادين‌  «مليت‌»  در  انتخاب‌  رنگ‌ سرخ‌ :
با  توجه‌  به‌  اينكه‌  بابك‌ - قهرمان‌  بزرگ‌ آذربايجان‌ - فردي‌   «ترك‌»   و  پرورش‌  يافته‌ در  «محيطي‌  ترك‌»   بود  لذا  آداب‌  و  رسوم‌ تركان‌  را نيز  پاس‌  مي‌ داشت‌  و  چناچه‌  در مقاله‌  «اسطوره‌ گاو  آسماني‌  در  قيام‌  بابك‌ خرمدين‌»  اشاره‌ كرده‌ ام‌  بابك‌  خود  مظهر «گاو  آسماني‌ تركان‌  و آذربايجان‌»   بود  و  بدين‌ جهت‌   «رنگ‌ سرخ‌»   در قيام‌  او  داراي‌  بار اجتماعي‌ - سياسي‌ محيط‌ خود بود.  
چناچه‌  مي‌ دانيم‌  «رنگ‌   سرخ‌»   از  رنگهاي‌ مورد علاقه‌   «تركان‌»   بود  و اكثر  امپراتوران‌  و خانان‌ ترك‌  در  لشكرگاههاي‌ خود پرچمهايي‌  بدين‌ رنگ‌  با  بار  معنوي‌  قوي‌ داشتند. چناچه‌ امپراتوران‌  تركان‌  قير قيز  در سراپردة‌  خود  «پرچم‌  سرخي‌»   داشتند  كه‌  مورد احترام‌ شديد آنها  بود   و  حتي‌ جسد موميايي‌  شدة‌ بعضي‌ از اميران‌ و  خاقانان‌ ترك‌  در   «پارچه‌ سرخ‌»  بعنوان‌  «كفن‌»   قرار  داده‌ مي‌ شد.   همچنين‌ بر اساس‌  بيتي‌  از «محمود كاشغري‌»  معلوم‌  مي‌ شود كه‌   «قيزيل‌ بايراق‌»   يا  «پرچم‌ سرخ‌»   در حقيقت‌  «پرچم‌ جنگي‌  تركان‌»  بود  و بعنوان‌  «ساواش‌ بايراقي‌» (پرچم‌  جنگ‌)  به‌ ميدان‌ جنگ‌ برده‌ مي‌ شد   وحتي‌   «آل‌  افراسياب‌»  يعني‌ اولين‌ امپراتوري‌ ترك‌  مسلمان‌  تاريخ‌ داري‌  «پرچم‌ سرخ‌»  بودند    و  بعنوان‌ علامت‌ خاندان‌ حاكم‌ در اطراف‌  تخت‌  خاقانان‌ آل‌ افراسياب‌ در ميدانهاي‌  جنگ‌  همين‌  «پرچمهاي‌ سرخ‌» برافراشته‌  مي‌ شد.
بعد  از  امپراتوران‌  آل‌  افراسياب‌ ، امپراتوران‌ سلجوقي‌  و  نيز  اتكابكان‌  و  دولت‌ هاي‌ صفويه‌ ، افشاريه‌  و  نيز امپراتوري‌  عثماني‌  با توجه‌  به‌ همان‌   «مليت‌  ترك‌»   خود  اقدام‌  به‌ حمل‌  پرچم‌ هاي‌  سرخ‌  در اردوگاههاي‌ جنگي‌  خود  مي‌ كردند.
«مجير الدين‌  بيلقاني‌»  - شاعر  بزرگ‌ آذربايجان‌ در عهد  اتابكان‌ - در  مدح‌  اتابك‌ محمد  پهلوان‌ به‌ مناسبتي‌  به‌  همين‌   «رنگ‌ سرخ‌پرچم‌»   آنها اشاره‌  كرده‌  و  مي‌ سرايد :
«رايت‌  سرخ‌  »  ترا  كافسر فتح‌  و  ظفرست‌  مايه‌  نصرت‌  و  پيرايه‌  لشكر  گيرند
با  آغاز  دورة‌   «زره‌ پوشي‌  صوفيان‌ آذربايجان‌» به‌  مصداق‌ :
گاه‌  باشد  كه‌  ته‌  خرقه‌  زره‌  مي‌ پوشند  عاشقان‌  بنده‌  حالند  چنين‌  نيز  كنند
سلسله‌ اي‌  از  تركان‌  آذربايجان‌  با  نام‌ «قيزيلباش‌» (سرخ‌ كلاه‌) تشكيل‌  شد  كه‌  داراي‌ «قيزيل‌  بايراق‌»  (پرچم‌  سرخ‌) و   «قيزيل‌ تاج‌» (تاج‌  سرخ‌)  با  ايده‌لوژي‌  رسمي‌  شيعه‌ اثني‌ عشريه‌  بودند. بعضي‌  از  محققان‌  نهضت‌ «سرخ‌ كلاهان‌»   را  دنباله‌  نهضت‌   «سرخ‌ جامگان‌»   در آذربايجان‌  مي‌ دانند  و  پيروزي‌ «قيزيل‌ باش‌»  صفويه‌  را  پيروزي‌   «دگرديسي‌ يافته‌»  سرخ‌ جامگان‌ بابك‌  مي‌ دانند.
در  اين‌  جا  اشاره‌  به‌   «مكان‌  جنبش‌»   يعني‌ «آذربايجان‌  جنوبي‌»   نيز  بي‌ مناسبت‌  و  بي‌ ارتباط‌  با  ايده‌  تركان‌  نيست‌  چه‌  بر  اساس‌ ايده‌ و  تفكرات‌  تركان‌  باستان‌   «رنگ‌»  در زندگي‌  آنها نقش‌  بسزا داشت‌  و  اكثر  مسايل‌ طبيعي‌  و معنوي‌  را  بر  اساس‌   «رنگ‌  گرايي‌» تفسير  مي‌ كردند. لذا  جايگاه‌   «آذربايجان‌ جنوبي‌»   در  اين‌ نهضت‌ هاي‌   «سرخ‌»   با  توجه‌ به‌  جهات‌  اربعه‌ ، عناصر اربعه‌ ، فصول‌  اربعه‌  و توتم‌  اربعه‌  و موكلان‌ اربعه‌  در  فرهنگ‌ تركان‌  قبل‌  از  اسلام‌ حائز اهميت‌  است‌  چه‌ تركان‌  براي‌   «جهات‌ اربعه‌»   (شرق‌، غرب‌، جنوب‌، شمال‌)  و   «عناصر اربعه‌»  (آب‌ و  آتش‌  و باد  و  خاك‌)  و   «فصول‌ اربعه‌»  (بهار  و تابستان‌ و  پاييز  و  زمستان‌)  و  «توتم‌ اربعه‌»  (گؤك‌ اژدرها - اژدهاي‌  آبي‌ - ، قيزيل‌ قوش‌ - پرنده‌ سرخ‌ - ، آق‌ قاپلان‌  - پلنگ‌ سفيد - ، قارا قاپلو مباغه‌ - لاك‌ پشت‌ سياه‌ - )و  «موكلان‌ اربعه‌»  (گؤك‌ خان‌، قيزيل‌ خان‌، آق‌ خان‌، قارا خان‌) اهميت‌ خاص‌ قايل‌ بودند و  حتي‌  در لشكركشي‌ َِها و محاصره‌ ها  بر اساس‌ همين‌ «ايده‌ لوژي‌  رنگ‌گرايي‌»  در بعضي‌  موارد عمل‌ مي‌ كردند چناچه‌  «مته‌ خان‌» (اوغوز خان‌)  در محاصره‌ لشكريان‌  چين‌ قسمت‌ جنوبي‌ اردوگاه‌ خود  را مختص‌  «سواران‌ سرخ‌»  كرده‌ بود چه‌  در نظر تركان‌   «جنوب‌»  تمثيل‌ گر  «رنگ‌ سرخ‌»   مي‌ باشد چناچه‌  شمال‌ ممثل‌  سياه‌ (مثل‌ درياي‌ سياه‌) و غرب‌  تمثيل‌ گر سفيد (مثل‌ درياي‌ سفيد) مي‌ باشد.
لذا  با  عنايت‌  به‌  همين‌  سيستم‌  ايده‌لوژيك‌ «رنگ‌  بنيادي‌»   در  سيستم‌  فرهنگي‌  تركان‌ قديم‌ ،  «آذربايجان‌  جنوبي‌»  در  ارتباط‌  كامل‌ با  «رنگ‌  سرخ‌»   قرار  داشت‌  چه‌  نماد  و  سمبل‌ «جنوب‌»   در   «عناصر اربعه‌»    «قيزيل‌  اود»  (آتش‌ سرخ‌) و  نماد  توتمي‌   «قيزيل‌  قوش‌»   (پرنده‌ سرخ‌) و  در  نماد  جهات‌  اربعه‌  « قيزيل‌ يئر» (سرزمين‌  سرخ‌)   و  در نماد  موكلان‌  اربعه‌ يا فرشتگان‌  نگهبان‌   «قيزيل‌  خان‌»  ( خان‌ سرخ‌)  و در نماد  فصول‌  اربعه‌   «قيزيل‌  هاوا» (تابستان‌ گرم‌ و سرخ‌)  قرار  داشت‌  كه‌  همگي‌ در  ارتباط‌ با  «رنگ‌  سرخ‌»   و   «سرخ‌  جامگي‌»   و «سرخ‌ كلاهي‌»  و   «آذربايجان‌  جنوبي‌»   از  جهت‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌  قرار  داشتند.    
لذا  از  مباحث‌   «رنگ‌  بنيادي‌  سيستم‌  فرهنگي‌ تركان‌  قديم‌»   نتيجه‌ مي‌ شود كه‌   «مليت‌ تركي‌» سرخ‌ جامگان‌ بابك‌ نيز در انتخاب‌   «رنگ‌ سرخ‌»  بي‌ تاثير نبوده‌ است‌.
3 - نقش‌  نمادين‌  «مظلوميت‌»  گرايي‌  در انتخاب‌ رنگ‌  سرخ‌ :
اين‌  مولفه‌  نيز همچن‌  ساير  مولفه‌ هاي‌  ديگر  از ديد  تاريخ‌  نگاران‌  پوشيده‌  مانده‌  و  تا بحال‌ كسي‌  بدين‌  مسئله‌  مهم‌  توجه‌  نكرده‌ است‌  و اينجانب‌  براي‌ اولين‌  بار  است‌  كه‌ همچون‌  ساير موارد  فوق‌ الذكر  اين‌  مورد  را نيز  مطرح‌  مي‌ نمايم‌.
«سرخ‌  جامگان‌»   با  انتخاب‌   «رنگ‌  سرخ‌»   بنظر مي‌ رسد كه‌  مي‌ خواستند  به‌  نحوي‌  از  انحاء «صدا  و سيماي‌  مظلوميت‌»   خود  را  به‌  چشم‌  و گوش‌  جهانيان‌  برسانند  تا  همگان‌ متوجه‌ شودند كه‌ بر  مردم‌  اين‌  سرزمين‌  چه‌ ظلمي‌  از  ظالمان‌ رسيده‌  است‌  تا  اينكه‌  مجبور به‌ «قيام‌ مسلحانه‌»   گرديده‌اند. در  اين‌  صورت‌ «سرخ‌ جامه‌»   پوشيدن‌  نمادي‌  است‌  مبني‌  بر اينكه‌ نه‌ بر  «فرد»  بلكه‌  بر   «ملتي‌»   ظلمي‌ بزرگ‌  رفته‌ و ظالم‌  از دادن‌  حق‌  آنها  خود داري‌  مي‌ نمايد.  «سرخ‌ جامه‌»  پوشيدن‌ «مظلوم‌»   ريشه‌  تاريخي‌ در  اين‌ سرزمين‌  دارد  و  چنانچه‌  «خواجه‌  نظام‌ الملك‌»  وزرير   «آلپ‌ ارسلان‌  سلجوقي‌»   و  «ملكشاه‌ سلجوقي‌»   در كتاب‌  معروف‌  خود   «سير الملوك‌»  (سياستنامه‌)  به‌  صراحت‌  از   «سرخ‌ جامه‌»  پوشيدن‌ «مظلومان‌»   چنين‌  روايت‌ مي‌ كند: «شنودم‌  كه‌ يكي‌  از  ملوك‌  به‌  گوش‌ گرانتر (كر)  بوده‌ است‌. چنان‌  انديشيد  كه‌  كسانيكه‌ ترجماني‌ مي‌ كنند  و  حاجبان‌ ، سخن‌   متظلمان‌  (كسانيكه‌ به‌ آنها ظلم‌  شده‌  است‌)  با  او  راست‌ نگويند  و  او چون‌ حال‌  نداند  چيزي‌  فرمايد  كه‌ مدافن‌ آن‌  كار نباشد فرمود  كه‌   متظلمان‌   بايد كه‌ جامه‌  سرخ‌  بپوشند  و  هيچ‌ كس‌  ديگري‌  سرخ‌ نپوشد   تا  من‌ ايشان‌  را بشناسم‌  و  اين‌  ملك‌ بر پيلي‌  نشستي‌ و  در صحرا  بايستادي‌    و  هر كس‌ را  كه‌  با جامه‌ي‌ سرخ‌ ديدي‌  بفرمودي‌  تا جمله‌ گردد  كردندي‌  پس‌  به‌ جاي‌  خالي‌ (تنها) بنشستي‌  و  ايشان‌  را پيش‌ آوردندي‌  تا به‌  آواز بلند  حال‌  خويش‌  مي‌ گفتندي‌  و انصاف‌  ايشان‌ مي‌ دادندي‌»  
پس‌ چنانچه‌  مشخص‌ مي‌ شود  «سرخ‌ جامه‌» پوشيدن‌  نيز مي‌ تواند  كنايه‌  از  «مظلوميت‌»  و «داد  خواهي‌»  تلقي‌ گردد  و  احتمالا" بابكيان‌ با  «سرخ‌  جامه‌»   پوشيدن‌  مي‌ خواستند نداي‌ «مظلوميت‌»   خود  را  به‌  گوش‌  جهانيان‌ برسانند. باشد  كه‌ تحقيقات‌ ديگر محققان‌ پرده‌ از رازهاي‌ ديگر اين‌ نهضت‌ بزرگ‌ آذربايجان‌  بر دارد.
                      والسلام‌
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 16:59  توسط حسن  | 
اوت دان کؤز، کؤزده ن اوت(آتالار سؤزو)

مقدمه:
امپراطوری عظیمی از مغولستان برمی خیزد و طی سه ربع قرن از دریای زرد تا آفریقای شمالی و از قطب شمال تا نزدیکی های استوا گسترده می شود باشچی این قدرت بزرگ، خان بزرگ چنگیز خان می باشد که علاوه بر گسترش قلمروش در سطح گسترده ای از جغرافیای جهان مثل یک الهه مورد پرستش برای ملت مغول قرار می گیرد و قوانینش (یاسا) حتی الان نیز مورد استفاده مراکز بزرگ نظامی و اجتماعی امروز می باشد، مردی که ذهن نظامی و روانشناسی او را کمتر کسی در تاریخ  یکجا داشته است.از پی ظهور مغولان در تاریخ که به نظر راقم این سطور مثل یک پروسه کشاورزی به سه قسمت تقسیم می شود :« الف: مرحله شخم زنی مرحله ایست که مغولان سلسله های حاکم زمان را که اکثرا ترک می باشند از صحنه سیاسی و اجتماعی محو می کنندکه کوتاهترین مرحله می باشد، ب: مرحله کاشت که به مثابه سازگاری و شناخت عمیق تمدنها و ملل تحت فرمان است و ج: مرحله باروری و شکوفایی که در آن از بطن امپراطوری بزرگ مغولان خاقانی و امیر نشین های زیادی می زاید و با ظهورسلسله هایی چون ایلخانان ، بابریان و... شاهکارهای بزرگی از معماری ایجاد می شود و عالمان بزرگی پا به عرصه علم می گذارند  و طولانی ترین مرحله مغولان به عنوان حاکم در متصرفات خویش می باشد.» تحولات موثر و مفید زیادی برای کل بشر رخ می دهد. از جالب ترین نکات ظهور این امپراطوری می توان به ترس اروپا از تحت هجوم قرار گرفتن توسط آنهاست به همین دلیل از همان ابتدا شاهد تکاپو برای منحرف کردن مسیر هجوم مغولان از اروپاست چون به حق از ورود مغولان و برچیده شدن حکومت کلیسا می ترسند اما این دین اسلام است که استعداد سپاهیگری و قدرت فکری مغول را در جهت بهتری بکار می گیرد و درواقع از آن بهره برداری می کند. و به قول سیاست مداران امروز تهدید را تبدیل به فرصت می کتد قدرتی که بطور مسلم به دودلیل بود :«1: قدرت هدایتی اسلام که بطور حتم هیچ دین دیگری ندارد و2: بودن ضمینه های یکتا پرستی در اقوام مغول می باشد.» به اسلام می گرود و قریحه ذاتی خود را برای همیشه چون خونی تازه در رگهای اسلام تزریق می کند.    
سیر قدرت گیری چنگیزخان
بررسی سیر قدرت گیری خان بزرگ بدون در نظر گرفتن سیاست های نظامی وی ناممکن می باشد وبا اینکه در ابتدا به پرداخت جداگانه به این دو مقوله بود لکن انجام اینکار را غیر علمی یافتم."تموچن" پسر ارشد "یسوکای بهادر" رئیس قبیله" قیات- برجیقین" از قبایل مغول می باشد با قتل پدرش توسط تاتارها ، به علت جدایی قبایل تحت امرش به تحریک قبیله " تایچوت "،همراه با خانواده اش به جنگلها پناه برد.مادرش"هوآلون اوجین" به زنده نگه داشتن آتش انتقام در دل وی کمک فراوانی کرد. تایچوت ها برای در امان ماندن از کینه جوئیهای وی به آنان یورش بردند . تموچن طی فرار ناموفقی دستگیرشد ولی شبانگاه با مجروح کردن نگهبان خویش بامساعدت تعدادی از تایچوت ها می گریزد و به خانواده اش می پیوندد. یسوکای اندکی قبل از قتلش ،"برته" - دختر دائی ساچان- از رؤسای قبیله قنقرات را برای تموچن خواستگاری کرده بود، تموچن به منظور یافتن یک متحد مقتدر، بنزد دائی ساچان می رود و با استقبال گرم او،همسرش را به خانه می آورد . بعد از این موفقیت به نزد"اونگ خان" رئیس مقتدر قبایل کارائیت میرود که علاوه براینکه با " یسوکای بهادر"  آندای(آندای نوعی پیمان برادر خوانده گی بود مابین کسانی که از کودکی با هم بزرگ شده بودندوبین اقوام مختلف ترک و مغول مرسوم بود وکسانی که این پیمان را می بستند در صورت نیاز به همدیگر کمک می کردند. 1) محسوب می شد حکومت خویش را نیز مدیون وی بود. اونگ خان بدین سبب وبه خاطر ادای دین در قبال پسر متحد وفادارش به تموچن وعده مساعدت می دهد.2
بزودی اتفاقی رخ داد که موجب اوج گرفتن اقبال تموچن شد. قبیله مرکیت به اوردوی او می تازد و موفق می شود تا "برته" همسر وی را به اسارت ببرند.تموچن به نزد اونگ خان می رود و حمایت عملی وی را برمیانگیزد. علاوه بر این از سوی اونگ خان ماموریت می یابد تا حمایت "جاموقه"رئیس "جوریات" را برای حمله به مرکیتها جلب کند. جاموقه نیز که همبازی ایام کودکی تموچن و آندای او نیز محسوب می شدبه دعوت تموچن پاسخ مثبت می دهد. حمایت دوخان مقتدر از وی،در کنار دزدیده شدن همسرش که به حیثیت تمام جنگجویان پراکنده پدرش لطمه می زد سبب شد تا آنها نیز به دور او جمع شوند و تموچن در راس ده هزار جنگجوی پدرش قرار گرفت.3
عملیات مشترک سه متحد شروع شد ومرکیتها به آسانی تارومار گشتند و"برته" از اسارت نجات یافت. تموچن پس از پیروزی  موفقیت آمیز بر مرکیتها و قدردانی از دو متحد خویش،ترجیح می دهد تا به منظور اطمینان هر چه بیشتر از تثبیت موفقیت سیاسی خویش در کنار جاموقه به کوچ جنگجویانش بپردازد. بعد از یک سال و نیم تموچن به علت گرایش جمع کثیری از جنگجویان تحت امر جاموقه به خویش و تجربیاتی که در این مدت، در فرماندهی بر جنگجویان پدرش یافته بود از جاموقه جدا می شود.به زودی بخش قابل توجهی از جنگجویان جاموقه به او می پیوندند، و بااهدای لقب چنگیز خان به او،وی را رئیس و پیشوای خود قرار می دهند. جاموقه علی رغم چند جنگ با چنگیز،سرانجام میدان را خالی می کند و از سوی جنگجویانش دستگیر وبه  چنگیز تحویل داده شده و به قتل می رسد.اونگ خان نیز بعد از مساعدتهایی که به چنگیز درنبرد با جاموقه و تاتارها با تحریک پسرش، ازرشد سریع قدرت او به وحشت می افتد و در مقابل خان بزرگ صف آرایی می کند. اما وی نیز طی شبیخونی شکست خورده و به قتل می رسد. با نابودی "تایانگ خان" رئیس قبایل نایمان در سال 601 هجری، طی مراسمی رسما "چنگیز خان" بعنوان "خان واحد" همه قبایل مغولستان مطرح می گردد. اندکی بعد از این واقعه، حمله به سلسله چینی "کین" از سوی چنگیز آغاز می شود.4چنگیز خان "برالتون خان" خاقان ختای5 و "ایدی قوت" خاقان بلاد اویغور6 و نیز گورخان فرمانروای 7 قراختای و شاهان دیگر فائق می آید.8  
در گیرودار همین پیکار،قدرت یافتن شاهزاده فراری نایمان(مسیحی بوده اند9) " کوچلک" در ترکستان چنگیز را به واکنش واداشته و قوایی به سوی او روانه می سازد.با قتل تایانگ خان حکمران "نایمان" ها از سوی،چنگیز پسر وی کوچکلک با سپاهیانش به سرزمین قراختائیان می گریزد " گورخان" فرمانروایی قراختائیان خواه به علت ضرباتی که از سلطان محمد خوارزمشاه متحمل شده بود.10 ویا بعلت نرم خویی ایام کهولت کوچلک را مورد احترام قرار می دهد. اما او با اتکا به حمایت های سیاسی سلطان محمد و جمع آوری سپاهیان پراکنده ای که از تیغ شمشیر چنگیز خان جان بدر برده بودند گورخان را عزل می کند وضمن خاتمه دادن به حکومت قراختائیان حکمران ترکستان شرقی می گردد. چنگیز که همچنان در جبهه نبرد با کین ها بود فرصت نداشت تا بصورت عاجل به کوچلک بپردازد ولی زیرکانه با ارسال سفرایی،در لفافه برقراری روابط تجاری تلاش کرد تا سلطان محمد را متوجه دوستی با خود سازد و غیر مستقیم، بدون نشان دادن ضعفی او را از ادامه همکاری با کوچلک بازدارد.لازم به گفتن است که منابع ضمن عدم التفات به نیات سیاسی چنگیز، هیچگونه ارتباطی بین همکاری سلطان و کوچلک، وارسال سفرا از سوی چنگیز به نزد او قائل نیستند. سفرای چنگیز با هدایایی گرانبها ی نزد سلطان محمد می آیند:« مضمون رسالت طلب صلح و مسالمت بوده گفتندخان بزرگ سلام می رساند و می گوید بزرگی تو بر من پوشیده نیست و فراخی ممالک تو را می دانم و نفوذ حکم تو در اکثر اقالیم می شنوم، و با تو صلح کردن راه مجاملت و مسالمت رفتن را از واجبات می شمارم، و تو بمثابت اعّزه فرزندان منی، و بر تو پوشیده نیست که چین گرفتم، و بلاد ترک که بدان متصل است در حوزه تصرف آوردم، وتو به از همه میدانی که ولایت من معدن لشکر و سیم وزر است و هر که را این مملکت باشد از سایر ممالک بی نیاز شود، اگر مصلحت دانی راه بر بازرگانان از هر دو جانب گشاده داریم تا منافع آن به عموم خلق آید شود.11
چنگیز با اعتراف به مجد و عظمت خوارزمشاه، سیاستمدارانه برای قدرتمند تر نشان دادن خود از نابودی قطعی سلسله چینی کین، سخن می گوید، در حالیکه این فتح تاسال 631  یعنی چندین سال بعد از مرگ وی (624 هجری) کاملا تحقق نمی یابد.12 علاقه به برقراری روابط تجارتی هم با توجه به دستاورد های مادی فتو حات چنگیز، و اینکه اقدام تجارتی عمدتا تجملی و غیر ضروری بودند جز به خاطر عینیت بخشیدن به روابط حسنه و بازداشتن سلطان محمد از مساعدت با کوچلک نبوده است.13
سلطان محمد علی رغم رنجشی که ازلحن پدرانه نامه چنگیز، (با توجه به مسن تر بودن خود14) داشت به پیام دوستی خان مغول ارج می نهد. نرمش سلطان محمد با وجود سکوت منابع درباره دلایل آن کاملا قابل توجیح است.از یک طرف علی رغم عدم تسلط کامل مغولان بر چین، فتح "خان بالیق"(پکن) بعنوان پایتخت سلسله چینی کین سلطان را مرعوب عظمت چنگیز می ساخت و از سوی دیگر کوچلک هم دیگر لایق دوستی نبود، زیرا اوبعد از غلبه بر " گورخان" ، با وجودوعده های قبلی مبنی بر تقسیم دستاورد های خود با سلطان، علاقه ای به اجرای آن نداشت. تیرگی راوابط طرفین به کشمکش هایی هم منجر شده بود، و سلطان با تخلیه پاره ای از شهرهای مرزی، آنها را تخریب می کند تا از تهاجم و غارت سپاهیان کوچلک مصون بماند.15 با موافقت سلطان در استقرار روابط تجاری، دورنمایی از دوستی بر روابط طرفین سایه می افکند، ولی وقوع حوادثی خشم خان مغول را برمیانگیزد. بعد از آن کوچلک به آسانی نابود می شود و مغولان ضمن استیلا بر ترکستان با خوارزمشاهیان هم مرز می شوند. بعد از نابودی کوچلک ار سوی قوای ارسالی چنگیز (سال 615 هجری)، سلطان لااقل بر بخشی از اراضی تحت امر او، که از این پس از آن چنگیز بود مستولی می گردد.16 علاوه بر این قتل جمع کثیری از تجار اویغور تحت الحمایه مغولان، از سوی "غایر خان" حاکم شهر مرزی اترار، به صلاحدید سلطان، به شکاف های موجود، بیشتر دامن می زند. اما بازچنگیز با حزم وشکیبایی که از خصوصیات و صفات بارز وی بود با ارسال سفیرانی به نزد سلطان، از وی می خواهد که صرفا حاکم اترار را برای مجازات به وی تسلیم کند. سلطان سبک سرانه ضمن اینکه از اجابت تقاضای او خودداری می ورزد به قتل سفرای  چنگیز همت می گمارد.17
پیش گامی های سلطان در وسعت بخشیدن به اختلافات و عدم جبران آن سیمایی از مظلومیت سیاسی به چنگیز می بخشد، که در مصمم ساختن وی و جنگجویان قبایل، جهت حمله به خوارزمشاهیان بسیار موثر بود. با کشته شدن تجار، «درین تف تنها بر بالای پشته رفت و سربرهنه کرد و رو بر خاک نهاد و سه شبانه روزتضرع کرد که هیجان این فتنه را مبتدی نبوده ام قوت انتقام بخشید.»18بارها چنگیز برای روحیه بخشیدن به جنگجویان، به بر حق بودن خویش اشاره می کند. بعد از سقوط بخارا خطاب به مردم چنین می گوید: « ای قوم بدانید که شما گناهان بزرگ کرده اید و بزرگان شما به گناه مقدمند، از من می پرسید که این سخن به چه دلیل می گویه سبب آنکه من عذاب خدایم اگر از شما گناهان بزرگ نیامدی، خدای بزرگ مرا نفرستادی .»19 به گزارش منهاج سراج جوزجانی :« این معنی بر لفظ او بسیار می رفت که پسر تکش خاقان نبود دزد بود، اگر او خاقان بودی، رسولان و بازرگانان مرا نکشتی.» 20 و این نشانگر ضریب هوشی بالا و روانشناس بودن خان بزرگ است. در سال 622 هجری برای فیصله دادن به تحرکات نظامی قبایل "اویرات"،"قراختای"، "قورقان" ،"تومات"،"بولغاچین"و "کرموچین" آخرین اقدامات کوچک نظامی از ترکستان به سمت مغولستان روانه می شودو صرفا قوای اندکی در سرزمین های غربی مفتوحه اش مستقر می کند.21
سقوط خورزمشاهیان و سیاست های نظامی خان بزرگ
تاریخ نگاران غالبا به عوامل واهی برای بیان سقوط امپراطوری خوارزمشاهیان اشاره کرده اندکه غالبا غیر علمی و به بیان بهتر جعل در تاریخ می باشد. اینکه گفته می شود سلطان فاقدهر گونه محبوبیت مذهبی بوده چندان اعتباری ندارد. او علی رغم تخاصم با خلیفه ناصر و حتی تبعید شیخ الا سلامان معروف سمرقند( شیخ جلال الدین وپسرش شمس الدین و برادرش  اوحدین به شهربد آب و هوای نسا22) و راندن بها الدین ولد ملقب به سلطان العلما از بلخ 23وبر کنار ساختن خاندان روحانی "صدرجهان" در بخارا –که اگر بتوانیم گزارش نسوی را باورکنیم شش هزار فقیه از او مواجب می گرفتند24- و قتل مجد الدین بغدادی صوفی مشهور وقت25 جهت تلطیف و جلب قلوب عامه مسلمانان به اقدامات بسیاری نیز پرداخته بود. امپراطوری او به مثابه سد حصینی در برابر کفار قراختایی ایستاده گی می کرد و در همه منابع بصراحت آمده است که سلطان « با قراختای باجهاد جنگید»26 دربار او مجمع علمای برجسته ای چون امام فخر الدین رازی جامع جمیع علوم عقلی و نقلی27 وشیخ شهاب الدین خیوقی که از کثرت فضل و اعتبار در پنج مسجد در خوارزم (اورگنج) در می گفت بود. " خیوقی"آنچنان از ارج و عظمت برخوردار بود که با اندکی مسامحه می توانیم او را بعد از سلطان شخص دوم امپراطوری محسوب کنیم. نسوی درباره عظمت او اینگونه گزارش می دهد: « در نزد سلطان به مر تبه ای رسیده بود که برتر از آن در اندیشه نگنجیدی. و مرغ فکر بدان جایگاه اعلی که او را بود هرگز نرسیدی و سلطان را با وی در امور جلیل مفاوضت بودی و در مهام مشاورت کردی.28»ابن اثیر صراحتا بر دوستی سلطان با علما و تبحر او در فقه و اصول تاکید می ورزد.29
تاریخ نگاران بسیاری در عصر معاصر سعی در حقیر جلوه دادن سلطان در نظر مردم داشته اند وتلاش نموده اند تابا استفاده از دلایلی چون نارضایتی مردم از سنگین بودن مالیات یا اشاره بر اختلافات سلطان با خلیفه عباسی دست یازیده اند اما آثار تاریخی قدیم چنین نمی گویند: «مردم سراسیمه آماده جانبازی بودند. "خیوقی" عالم بزرگ آمادگی خود را برای جهاد به سمع سلطان می رساند و باشناختی که مردم ازسلطان دارند سلطان را مطمئن می سازد که مردم به اعلام جهادپاسخ مثبتی می دهند.30
پس چگونه شد که پسر تکش (سلطان) با وجودحمایت مردم به آسانی شکست می خورد؟پاسخ این  مهم را دردلایل رایجی که معمولا مطرح می شود نباید جستجو کرد بلکه دلیل اصلی آن را در موضعگیری نظامی کاملا اشتباه سلطان وپیامد های حاصله از آن باید بررسی کرد. با قریب الوقوع بودن چنگیز با گزارشهای جاسوسان، سلطان مجموع قوای خود را که بر اساس منابع شامل چهارصد تا هفتصد نیروی جنگی بود31 را در پاره ایاز شهرهای کوچک و بزرگ پخش می کند، و ازرویایی مستقیم با مغولان طفره می رود. میل به عدم رویارویی مستقیم با مغولان تا حد زیادی از سابقه ذهنی ایی که او ازاولین برخوردش با مغولان داشت، متاثر می شد. چند سال یا اندکی32 پیش از تهاجم رسمی مغولان، تعدادی از آنان، در تعقیب پاره ای از قبایل دشمن، به حوالی مزر های خوارزمشاهیان می رسند، سلطان محمد علی رغم خودداری آنان از نبرد به علت نداشتن دستور رسمی از چنگیز، آنان رابا سماجت وادار به جنگ می کند. با وجود کثرت نفرات سلطان، وی تا آستانه مرگ مورد خطر قرار می گیرد، با آمدن شب ضرورتا دو سپاه پیکار را به فردا واگذار می کنند، اما مغولان بابرافروختن آتش، شبانه از منطقه پیکار دور می شوند. ولی جسارت و انضباط آنان، زمینه پیدایش ترس وخودداری همیشگی سلطان از برخورد رویا رو با مغولان را فراهم می آورد. نسوی از تاثیرات سوءروانی این پیکار  در ضمیر سلطان اینگونه گزارش می دهد:«در سلطان از صولت و عظمت ایشان چنان ترس وهراس متمکن شد که هر وقت که در مجلس او یاد از آن رفتی فرمودی که مردی و ثبات ایشان، و صبرو حِرق حَرب و آگاهی از قوانین طعن و ضرب، هیچ آفریده ای مثل آنان نباشد33 علاوه بر این منجمان نیز با توجه به شناختی که از روحیات او داشتند، ترس او را بیشتر تثبیت می کردند ومعتقد بودند که برخورد مستقیم با مغولان عاقبت خوشایندی دربر نخواهدداشت.34
با پخش قوادر شهرها از سوی سلطان، قسمت عمده توان و وقت مغولان صرف محاصره شهرها می شود تدیبر غلط سلطان کاملا مطلوب مغولان بود. زیرا می دانیم که آنان اصولا علاقه ای به مواجهه رویارو با دشمن نداشتند زیرا در این صورت از بکار گیری بسیاری از حیله ها وابزارها در جنگ (مانند حشر بردن و استفاده وسیع از منجنیق ها باز می ماندند. کارپن در این باره چنین می نویسد:« مغولان در آغاز از نبرد تن به تن دوری می نمایند و زمانی که مردان و اسبان زیادی را زخمی نمودند آنگاه وارد نبرد تن به تن می شوند.35 وی به دول مسیحی توصیه می کند که:« همیشه باید یک ضد حمله بر آنها نمود، چون برنامه تاتارها محاصره دشمن و به میان کشاندن است و باید کوشش نمود که چنین وضعی را مغولان پیش نیاورند. چون در این وضعیت است که سپاه به آسانی شکست می خورد.36در محاصره سمرقند چنگیز دستور داد تا برای جلوگیری از خروج مدافعین از شهر، به منظور پیکار با مغولان «لشکر مغول بر دروازه ها بایستند و حشم سلطان محمد را به خروج میدان کارزار مانع شوند.»37 مغولان به خاطر کمبود قوا و شباهتی که فنون پیکارهاشان با جنگجویان کارآزموده دشمن داشت، سودی از پیکار رویارو نمی توانستند ببرند. علت شکست مغولان در «پروان» تا حد زیادی بخاطر رویارویی مستقیم با دشمن بوده است. جنگ رویارو بزودی سبب کمبود آذوقه و سلاح می شد چون مغولان صرفا با اتکا به جنگ های غیر رویارو موفق می شدند تا سلاح وآذوقه خود را از طریق غارت شهر ها و روستاها تامین کنند. محاصره شهر ها مایه فزونی روحیه مهاجمان می شد چون با خالی دیدن مناطق سر راه خود از وجود مقاومت، هر چه بیشتر گسیختگی امپراطوری و پیروزی خود ایمان می آوردند و فکر پیشروی در آنها قوت می گرفت.

با دوری کردن سلطان از جنگ رویارویی، مغولان به آسانی قادر شدند مشکل قوای خود ار حل کنند. زیرا با تقسیم همان قوای اندکی که حداکثر شامل دویست هزار جنگجو می گردید می توانستند در یک زمان به محاصره چندین شهر کو چک و بزرگ بپردازند. این شیوه جنگی، از اولین روزهای تهاجم به کار بسته شد. یعنی هنگامیکه چنگیز در محاصره « اترار» (اولین شهر مورد تهاجم و محل قتل تجار) مطمئن شد هیچ نیرویی از دشمن به استقبال او نخواهد آمد و اترار و هر شهر دیگری صرفا باید از استحکامات خود، و محروم از هر گونه امدادی ،به مقاومت بپردازد. با درک چنین موضوع مهمی، چنگیز بلافاصله به تقسیم قوای خود دست می زند جمعی از قوای خود را مامور محاصره اترار می کند و قوای باقی مانده را به سه قسمت می کند. جوجی پسر ارشد وی مامور فتح « جند»و «بارجیلیغ کنت (کند)» می گردد.تعداد دیگر از لشکریان بسمت «خجند»و «فناکت»گسیل می شود و خود چنگیز به سمت بخارا حرکت می کند. 38
با سوق یافتن پیکارها به سمت محصره شهرها، مغولان در عرض دو تا سه سال موفق می شوند به حیات امپراطوری خوارزمشاهیان خاتمه بدهند، در حالیکه در نهایت سبکباری و قلت ابزار جنگی قرار داشتند. آنها بر اسبانی سوار می شدند که بقول ابن اثیر، زمین را با سم های خود می کندند و ریشه های گیاهان را می خوردند.39 تیر وکمان عمده سلاح هایی بودند که با خود همراه داشتند. تیرها از چوب ساخته می شدند و در سر آنها یک قطعه استخوان از شاخ یا قلم حیوانات و یا آهن بسیار تیز و دولبه نصب می کردند.40هر جنگجوی مغول خود سلاح خویش را می ساخت. 41 استفاده از نیزه نیز کم و بیش رایج بود. برای خراب کردن استحکامات از بیل و کلنگ سود می جستند و جهت سهولت بیشتر در کشتار اسرا از تبر استفاده می کردند.42 سپرهایی که بکار می بردند بیشتر از چرم حیوانات( بویژه گاو) و یا از به هم بافتن نی های مخصوص درست می شد. به علت کمبود آهن زره جنگجویان مغول نیز از چرم ساخته می شد.43
با محاصره  هر شهر، خندقی پیرامون آن توسط حشرها ( اسرایی که بعداز فتح یک شهر در جلوی لشکر مغول حرکت می کردند از دیگر موارد استفاده از آنها کشته شدن آنها توسط تیر های مدافعین شهر بود.) پر می گردید و اغلب برای مصون ماندن از تهاجم مدافعین یا فرار آنان دیواره ای گرد شهر می کشدند. به فراخور کوچکی و بزرگی شهر ها، منجنیق ها به سنگباران مستمر می پرداختند. به روایت «نسوی» مغولان در کوبیدن استحکامات و خانه های شهرهای نسا ونیشابور به ترتیب از 20 و200 منجنیق سود جستند،44 هنگامی که با کمبود یا فقدان سنگ مواجه می گشتند با قطع درختان و تهیه تکه های مناسبی از چوبشان- که برای سنگین شدن در آب قرار می دادند- نیاز خود را برآورده می کردند.45اگر گزارش جوزجانی را بپذیریم " سعدی چربی"فرماندهی ده هزار منجنیقی مغول رابرعهده داشت.46 در پارهای موارد با استفاده از سرعت عمل خود و یا غفلت مدافعین، نردبانهایی بر دیوارهای شهر قرار می دادند وبه درون شهر راه پیدا می کردند.47 مواقعی نیز با انحراف جریان رود ها به استحکامات شهرها صدمه می رساندند.48و یا با ایجاد حریق های وحشتناک با استفاده از اشیای آغشته به نفت ضمن تخریب خانه ها دست به ایجاد وحشت در روحیه مدافعین می زدند.49
برای ایجاد چند دسته گی در صفوف مدافعین قبل از شروع کامل عملیات، وعده هایی مبنی بر تضمین امنیت جانی می دادند. هر چند این وعده ها بندرت اجرا می شد، ولی در ایجاد شکاف و خوش باوری در صفوف مدافعین بسیار موثر واقع می گشت. به منظور ایجاد هر چه زودتر روحیه تسلیم و اطمینان مدافعین از وعده هایی که می دادند عمدتا ایلچیان مسلمان را مامور مذاکرت می کردند. " حسن حاجی" بازرگان، برای تسلیم ساکنان "سقناق" فرستاده می شود.50 " دانشمند حاجب" به نزد اهالی " زرنوق" روانه می گرددو اعلام می دارد: « فلان کسم. مسلمان ابن مسلمان... از حکم نافذ چنگیز به رسالت آمده ام تا شما را از غرقاب هلاکت و طغار خون بیرون کشم.51 » برای کسب اطلاعات گو ناگون، درباره زرادخانه های نظامی، انبار های آذوقه، کیفیت استحکامات شهرهای مجاور،و راههای مناسب جهت رسیدن به مناطق مورد نظر، علاوه بر مساعدت های اسیران جنگی، استنطاق  از اسرای نیز کارساز می توانست باشد.
تدابیر چنگیزخان در استقرارامپراطوری مغولان
نقش شخصیت و نبوغ چنگیز را در استقرار نظام نوین نباید از یاد برد مقرر کرده بود کسانیکه خدمات ارزشمند به نفع امپراطوری انجام می دهند به لقب"ترخان" مفتخر شوند. شخص ترخان ضمن معافیت از مالیات و اجازه تصاحب غنایم جنگی از آزادی های بی شماری برخوردار بود. می توانست به آسانی و بدون اجازه ار نگهبانان به نزد چنگیز راه یابد و تعدادی از خطاهای بزرگش در صورتی که مخالف با مصالح امپراطوی نبوده بخشیده می شد. 52
از دیدگاه چنگیز،نمی شد اطمینانی به وفاداری قبایل کرد. برای نیل بیشتر به این مقصود ایجاد تقسیمات نظامی نیز مد نظر واقع گردید.تقسیمات نظامی با سهولت بیشتری جنگجویان قبایل رادر گرد لوای حکومت مرکزی جمع می کرد زیرا جنکجویان قبایل از این به بعد،در دسته هایی که،«دهه»،«صده»،«هزاره»،و «تومان» خوانده می شد وبه ترتیب شامل، 10، 100، 1000و 10000 جنگجو می گردید سازماندهی می شدند.53
هر دسته برای خودفرمانده معینی داشت که زیردستور فرمانده بالاتر قرار می گرقت. یعنی فرمانده دهه، فرمانبرداری فرمانده صده، و اوتحت امر فرمانده هزاره، و فرمانده و فرمانده هزاره تحت دستورات فرمانده تومان قرار داشت. این فرماندهان یامستقیما از سوی چنگیز یا از سوی فرماندهان عالی رتبه ای مورد تایید او بودند انتخاب می شدند. بدین ترتیب وحدت قبیله ای در برابر وحدت امپراطوری که در حال تکوین بود کاهش می یافت.چون دیگر جنگجویان اقوام پرجمعیت  و حتی علی الظاهر ادغام نشده ای چون "جلایر"، "قونکقتان"، "بارین"،"اولقوت"، و "قنقرات" پیش از اینکه تحت لوای روسای قبایل خود باشند در تحت  امر فرماندهان مختلفی که بطورمستقیم یا غیر مستقیم مورد تایید و انتخاب چنگیز بودندقرار می گرفتند. 54
«وقتی که فرماده کل ... عده ای سرباز برای جنگ یاخدمت مخصوص می خواهد به فرماندهان ده هزار نفری دستور صادر می کند که هر کدام ازسپاه خودهزارنفر در اختیار او بگذارند اینها همین دستور رابه فرماندهان زیر دست خود یعنی آنهایی که فرمانده هزارنفراند می دهند که هر یک صد نفر بدهند این دستور به ترتیب به فرماندهان کوچکتر انتقال می یابد تا بالاخره به افسران دسته های ده نفره می رسد و این افسران هر یک مطابق سهمی که دارند  تعداد لازم سرباز را در اختیارافسران مافوق قرار می دهند.» مارکوپولو بصراحت می نویسد که« انتخاب سربازان از طریق قرعه کشی انجام می گیرد.». برای مثال بمنظورتشکیل یک نیروی سه هزار نفری جهت اعزام به منطقه ای در چین از هر دهه دو نفر فراخوانده شدند . با یک حساب ساده این قوا از 15 هزاره(یعنی از هر هزاره 200 نفر)یعنی سپاهیان به این اندکی ممکن است از افراد 15 قبیله باشند.55 که همین تنوع قبیله ای علاوه بررقابت آنها برای حکومت مرکزی در عرصه پیکارها می افزود، خودبخود بعلت اختلاط قبیله ای، مانع بروز اختلاف می شد.
همواره آماده بود تا از گوشه و کنار استعدادهای بزرگ و وفادار را کشف کند و آنها را در خدمت خویش در آورد. وقتی که"غدا بهادر" جنگجوی مغلوب قوم کارائیت صمیمانه اعلام می دارد: « که بر من گران بودکه بگذارم که شما ارباب و آقای قانونی مرا بگیرید و بکشید واز اینرو سه روز جنگیدم تا او فرار بکند و اکنون اگر به من فرمان دهید بمیر، می میرم و اگر زندگی ام را به من بازگردانید، با کمال میل و رغبت خدمت تو را خواهم کرد»، چنگیز او را مورد لطف قرار می دهد و ضمن ملازم ساختن او،ریاست یک صده را به وی می سپارد.56
هنگامی که چنگیز خواست تا "سبتای"و "جبه" را مامور تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه ترک سازد « از لشکری که با او بودندبه نسبت تعیین کرده» و اینگونه از میان کل سپاه خویش 30 هزار جنگجو را تحت فرمان آنان قرار داد.57 لشکری که به این ترتیب فراهم می گردید«لشکر نما» نامیده می شد. رشیدالدین در باره واژه لشکرنما می نویسد:« لشکرنما آن باشد که بر لشکرها تخصیص کرده از هزاره و صده بیرون کنند و به ولایتی فرستند تا آنجا مقیم شوند.»58
بعد از فتح کامل امپراطوری خوارزمشاهیان و مرگ چنگیز، از سوی "اوکتای" جانشین او،"جورماغون" با«چهار تومان لشکرنما» به این کشور روانه گردید.59
هیچ دلیلی نداشت تا جنگجویان یک هزاره همگی از اعضای یک قبیله باشند و یا اینکه فرمانده انتصابی بر آنها از اعضای قبیله خودشان باشد."امیر جورماغون"از قوم «یسوت» فرماندهی قوای «سونیت»  را بر عهده داشت در حالیکه امیر ملکشاه که از قوم «سونیت» بود فرماندهی جنگجویانی از قبایل «اویغور»، «قارلوق»، «ترکمان»،«کاشغری»و «کوماجویی» را برعهده دار بود.60
از مهم ترین تدابیری که از سوی چنگیز خان برای رام ساختن و تضعیف بلند پروازیهای روسا و جنگجویان اتخاذ شده بود، واگذاری مناصب تشریفاتی و نه چندان مهم مانند «باورچی» (متصدی شراب)، «آختاچی» (متصدی گله های گوسفندان )، «چربی» (متصدی امور آدمهای چنگیز) به آنان بوده است. چنین شگردی علاوه براینکه روحیه سرکش آنان را تخفیف می داد، معیاری برای شناخت کامل تر چنگیزاز میزان فرمانبرداری آنان جهت نصبشان بر مناصب مهم نظامی بود. گارد شخصی چنگیز که نهایتا دارای ده هزار جنگجو شده بود ترکیبی از امیران و اشراف بزرگ و فرزندان آنها بود.61
دستور رسمی چنگیز درباره تشکیل این گارد چنین بود: « حال که آسمان به من فرمان داده تا بر همه قوم ها حکومت برانیم، برای خدمت گارد ( کاشیک)، ده هزار مرد از بین ده هزار ها، هزارها و صدها دست چین کنند. این افراد در کنار شخص من خواهند بود. آنان باید از افراد لایق، خوش تناسب و قوی انتخاب شوند... که اگر عصیان کردندمانند یک خاطی تنبیه خواهند شد».62 یکی از افراد گارد شخصی چنگیز "کهتی نویان" بود که علاوه براینکه مرد مقتدری بود در صحنه های نبرد در کنار چنگیز نقش مهمی ایفا می کرد و فرماندهی هزاره را ننیز بر عهده داشت، از جمله محافظین چنگیز نیز محسوب می شد.63
از آموختن باکی نداشت و بااینکه عمرش  یکسره در جنگ و پیکار سپری شده بود برای دیوان خانه و ثبت اسامی جنگجویان به فکراستفاده از خط اویغوری افتاد و پسران خویش را موظف ساخت تا آن را بیا موزند.64

سیمای زن مغول
عفت و پاکدامنی از اصول لاینفک قبایل ترک و مغول علی الخصوص در بین زنان و دختران بوده است. کارپن در مورد وارستگی و پاکدامنی زنان مغول می نویسد: « زنان مغول پاکدامن و بی آلایش  هستند و شوخی های بی معنی و زشت و ناهنجار پاره ای از مردان، آنها را از راه پاکدامنی منحرف نمی نماید.65مارکوپولو نیز می نویسد:« بی وفایی در نظرشان یک عیب بزرگ محسوب می شود.» 66
این اظهارات وقتی برایتان جالب خواهد بود وقتی بدانید که در قرون وسطی وقتی شوالیه ای به جنگ می رفت و احتمال تاخیری بیش از دو - سه ماه در میدان نبرد را داشت برای معشوقه یا زن خود زیر پوشی پولادی سفارش می داد و قفلی محکم بر آن می زد و کلید آن را با خود می برد ولی هنگام بر گشتن می دید که قفل شکسته و زنش آبستن است. پس می بینیم که چرا پاکدامنی زنان مغول برای اروپائیان جالب می باشد.
دومزیل در کتاب اعتقادات مردم اروپا قبل از گرویدن به مسیحیت می نویسد:«گروهی ازجوانان بودندکه دارای مالکیت شخصی نبودند از اموال و همسران دیگران استفاده می کردند که آنها رابرسکیر Bresekirs  می نا میدند. این ها جنگجویان وحشی را تشکیل می دادند.67 او در مورد خرافات بین اروپاییان می نویسد:«مراسم قربانی و مخصوصا قربانی انسان  به خاطرخدایان انجام می گردید و روحانیان در آنجا ریاست می کردند!!!!.»68
این جامعه اروپایی را مقایسه کنید با وضع موجود در جامعه هم عصر آن در بین اقوام مغول یا چند قرتقبل از آن با قوم اوغوز که در کتاب ده ده قورقود در فصل داستان «دلی دومرول» از زبان زن دومرول بیگ می خوانیم: « اگر حتی گردی از مرد  بیگانه برروی بنشیند مرگم باد.»69 حال شما قضاوت کنید که قوم وحشی و دور از اخلاقیات و تمدن کدام است؟

یاسا و بیلیک
با وضع وتدوین «یاسا»و«بیلیق»(بیلیک) که در برگیرنده قوانین ووصایای خان بزرگ براساس آداب ورسوم و معتقدات کهن مغول بود، توانست در کوچکترین مسائل اجتماعی جایی برای اعمال حاکمیت خود و اولو قورولتای( که برای اقدامات مهم و اساسی تشکیل می شد) بازکند.70
قوانین چنگیزی که به «یاسا» معروف است در بسط روحیه اطاعت ونظم و تعدیل روح قوم گرایی، از اهمیت خاصی برخوردار بود. براساس یاسای خان بزرگ به منظور جلوگیری از هرج و مرج و عدم تمرکز مجدد جنگجویان پخش شده از قبایل مختلف در دسته های نوین، هیچ جنگجویی حق تعویض خودسرانه دسته خود را نداشت. جنگجوی متخلف و رئیس دسته ای که او را می پذیرفت شدیدا مجازات می شدند.71شناخت افراد خاطی با توجه به ثبت نام جنگجویان هر دسته در دفاتر مخصوص بسیار آسان بود.72
همه ترقیات منوط به اجرای کامل حس وظیفه شناسی بودو به روز بودن معلومات نظامی و اجتماعی یک سردار بسیار مهم بود. در این راستا چنگیز چنین می گوید:« امیران تومان وهزاره ها باید در اول سال و آخر بیایند و بیلیک(فرامین) بشنوند و باز پس روند، مگر آنان که سروری لشکر توانند کرد و آنها در یورت خویش ننشینندو بیلیک نشنوند، حال آنان برمثال سنگی باشد که بر آب روند، یاتیری که درنیستان اندازد،ناپدید گردد.چنان کسانی پیشوایی نشایند»73
طبق یاسا لشکر باید در همه حال گوش به فرمان باشد: « امرای تومان و هزاره و صده باید که هر یک لشکر خود را چنان یاسامیشی کرده باشند... که هرگاه که حکم و فرمان رسد شب و روز ناکرده بنشینند».74
تعلل و سستی هیچکس پذیرفته نبود. برادر چنگیز ، جوجی قیسار، به علت عدم حضور بموقع در لشکر،پاره ای از امتیازات اشرافی خود را از دست داد.75
فرمان دادتا بالگوتی برادردیگرش به علت افشای ناخواسته یک راز نظامی، هرگزاجازه شرکت در شوراهای نظامی را نداشته باشد.76
   آرمانی که بعدها چنگیز مبنی بر تسلط قبایل مغول، بر کل جهان ترسیم می کرد همه نگاهها و اشتیاقها را معطوف به بیرون از مرزها می کرد.با اعتلای چنگیزبسیاری از قبایل که از نژاد «مغول» نبودند ترجیح می دادند تا با این عنوان نامیده شوند. رشید الدین به خوبی به این موضوع اشاره می کند: « در این زمان بواسطه دولت چنگیز خان واروغ او... چون ایشان مغول اند دیگر اقوام اتراک مانند«جلایر»و«تاتار» و«اویرات»و«اونکوت»و«کرایت»و«نایمان»و «تنکقوت»وغیر هم هر یک را اسمی معین و لقبی مخصوص بوده، جمله از روی تفاخر خود را مغول گویند و با وجود آنکه در قدیم از این اسم استنکاف داشتند، فرزندان ایشان اکنون که موجودند چنان تصور دارند که ایشان از قدیم باز، به اسم مغول موسوم و منصوب بوده اند، و نه چنین است.»77
منابع مکرر از حس اطاعت شدید، که دستاورد تلاشهای چنگیز بدین منظور بود یاد می کند. مارکوپولو می نویسد که مغولان: « نسبت به روسای خود کاملا مطیعند... با داشتن این گونه صفات است که سربازان تاتار (مغول) توانسته اند قسمت بزرکی از کره ارض را مطیع و مقهور خود سازند.»78 کارپن از بسط نظم چنگیز در همه سطوح خبر می دهد: « تاتارها، بیش از همه مردم جهان فرمانبردار رئیس خود، چه دینی چه لشکری، می باشند. او را بسیار گرامی داشته و هیچگاه به او خیانت نمی کنند. تقلب و دورویی میان خود آنها بسیار کم می باشد. آنها میان خود هیچ گاه کتک کاری و ایراد ضرب و زخم ندارند.آنجا دزدی و راهزنی البته میان خودشان دیده نمی شود. برای همین هست که چادر و ارابه آنها که اثاثیه و جواهرات و طلا را در آن نگهداری می کنند صندوق و قفل ندارند. اگر چارپای یکی از آنها گم شود، کسی که آنر اپیدا می کند، یا بحال خود می گذارد و یا به صاحب آن می رساند... در آنجا نیازی به محاکمه و داوری دیده نمی شود.آنها همدیگر را خوار وتحقیر نمی کنند بلکه تا می توانند به همدیگر کمک و از هم پشتیبانی می نمایند. »79
نظم چنگیز به نوعی دیگر در سلاح و لباس نظامیان مغول منعکس می گردد: « جنگ افزارهایی که دست کم همه باید داشته باشند،دویا سه کمان و یا دست کم یک کمان خوش ساخت، سه تیردان پر از تیر، یک تبر و ریسمان برای کشیدن منجنیق... هر یک از مغولان یک اسب بازره اسبی که ران وساق را می پوشاند و یک کلاه خود وسپر دارند. »80با این سلاحها و لباس های متحدالشکل روح جنگجویان قبایل انس بیشتری به وحدت مورد نظر چنگیز خان می گرفتند. در این مورد از توجه به کوچکترین جزئیات هم دریغ نمی شد. هر سپاهی بمنظور دوخت و دوز موظف به همراه داشتن «درفش وسوزن» بود.81
علل گرایش مغولان به چنگیز
فقط ترس از مجازات و از دست دادن موقعیت قبیله ای و یا اعمال تدابیر گوناگون چنگیز نبودکه سران و جنگجویان برجسته قبایل را در گرد او جمع می کرد. واقعیت این است که سران وجنگجویانه قبایل در مقابله کاهش ظاهری امتیازات سیاسی، درسایه وفاداری به چنگیز از امتیازات مهمی هم برخوردارمی شوند. چه بسا روسای قبایلی که ریاستشان مورد قبول پاره ای از اتباع تحت امرشان نبود ولی با اطاعت از چنگیز، برمسند قدرت تثبیت می شدند. چنگیز با قتل « الاقوش» حاکم مطیع  قوم « انکوت» از سوی تـنی چند ازاتباعش، به انتقام از او بر می خیزد.82 اقدام چنگیز در این مورد بمنزله حمایت رسمی از حقوق سیاسی همه حکام مطیع بوده است آیا به این خاطر تثبیت بر اریکه قدرت نبوده که رئیس قوم مکرین، دختر خویش «موکای» را به عقد پسر چنگیز در می آورد؟83
با نبوغ خاصی که داشت عمق همه تعظیم ها و تکریم ها را درک می کرد: « بعد از ما اروغ ماقباهای زر دوخته بپوشند و نعمتهای چرب وشیرین بخورند و به اسبان نیکو صورت برنشیند و خاتونان خوش روی در بر کشند نگویند که اینها پدران آقایان ما جمع کردند و مارا در آن روز بزرگی فراموش کنند.84
کمتر فرماندهی می توانست به مجازات جنگجویان عادی بپردازد. بنا به فرمان قاطع چنگیز: « هر کسی خود سرانه اتباع خود را شلاق بزند، شلاق خواهد خورد و هرکس که ایشان را با مشت مضروب سازد، با مشت مضروب خواهد شد.»85و چنین است که محبوبیت خان بزرگ روز به روز در بین افراد عادی جامعه (قراچوها)افزایش می یافت.
جنگجوی خطاکار از هر طبقه ای بوده باشد مستوجب مجازات بود. این تساوی در مجازات برای توده جنگجویان معمولی که در زیر دست اشراف و امیران عالی رتبه قرار داشتند بسیار گوارا می توانست باشد.در جائی چنگیز در باره محدوده اقتدار گارد شخصی خود که غالبا از اشراف وامراء و فرزندان آنها بودند چنین دستور می دهد: « فرماندهان خدمت گارد،( تا زمانیکه)از من اجازه شفاهی نداشته باشند نباید از جانب خود زیر دستان را مجازات کنند. اگر یکی از آنها مرتکب خطایی شد می بایست به اطلاع من برسانند.و آنگاه کسی که سزایش سر بریدن هست، سرش بریده خواهد شد. کسی که سزایش کتک هست کتک خواهد خورد.»86
به احتمال زیاد «سبکباری و ساده زیستی» قبایل مغول که برخواسته از شیوه معیشت گله داری آنان بوده «کارپن» را به آنچنان اشتباهی انداخته که آنان را بالاتر از هر تصوری فقیر قلمداد می کند.87 آشکار هست که بار وبنه سنگین و تجملات در اصطکاک شدیدی با چنین شیوه معیشتی که همواره به حرکت و کوچ و چادرنشینی نیازمند هست قرار دارد. از سویی اگر کارپن به خوبی قادر به مقایسه بین وضع زندگی قبایل مغول قبل و بعد از تشکیل امپراطوری چنگیز می گردید بی گمان در ارائه چنین نظری دقت بیشتری به خرج می داد.علاوه براین برای قبایل مغول بسیار دشوار بود تا خلق و خوهای قرون متوالی خود را یکسره در عرض چند ده سال بعد ازفتوحات چنگیزخان از یاد ببرند وبا اتکاء به انبوه غنایم به شیوه زندگی شهرنشینی روی بیاورند؛علی الخصوص که تا مدتها بعد از مرگ چنگیز معرکه کشورگشایی مغولان گرم بود و مغولان بشی از اینکه فرصت آموختن ظرایف زندگی متجملانه ملل مغلوب را داشته باشند می بایست سلاح به دست از جبهه ای به جبهه ای دیگر روی بیاورند. «اوکتای قآان» پسر و اولین جانشین چنگیز به منظور تشویق مغولان به زندگی یکجا نشینی به کسانی که کشت و زرع می کردند و درخت و سبزیجات می کاشتند، انعام های باورنکردنی اهداء می کرد.88
عده ای از جنگجویان قبایل با توجه به خدماتی که از قبیل تابعیت چنگیز ، نسیبشان شده او را چنین می ستایند: « این پادشاه زاده تموچن، جامه ای که پوشیده باز می کند و می دهد و اسبان را که برنشسته فرو می آید و می دهد . کسی که ولایت دار و لشکر پرور باشد و اولوس را نیکو به پای دارد اوست.»89

فلسفه سیاسی امپراطوی مغولان
فلسفه سیاسی جدیدی که در کنار موفقیتهای مستمر چنگیز در میان قبایل نشر می یافت، در ایجاد حس اطاعت جنگجویان قبایل بسیار موثربود.محور اصلی این فلسفه که به آرزوهای چنگیز مشروعیت و چهره ای الهی می داد عبارت از حمایت « تاب تانگری» ( یعنی خدای بزرگ جاویدان یا خدای مطلق) از او بود ایمان چنگیز به « تاب تانگری» جدا از اعتقادات رایج در میان قبایل مغولستان نبود. چون این قبایل به یگانه پرستی ناقصی معتقد بودند و « تاب تانگری» خدای بزرگ جاویدان را با تمام مظاهر زمینی و آسمانی اش، می پرستیدند. 90 البته تا حدی شکل گیری چنین فلسفه جدیدی متکی بر لیاقت هایی بود که چنگیز در پشت سر گذاشتن شدائد و شختیها از خود نشان داده بود. او از لابلای فراز و نشیب های بی شماری به قدرت رسیده بود. 91 بعد از قتل پدرش «یسکای بهادر» ماجراهای زیادی را از سر گذرانده بود و بدلیل موفقیت های خود در غلبه به این چالش ها که همه آن را از الطاف «تاب تانگری» می دانست. چنین سر گذشتی خودبخود درمیان جنگجویان قبایل که همگی به نوعی دارای ایمان مذهبی بودند می توانست پر اهمیت جلوه کند.92شبانکاره ای با درنظر گرفتن رنج هایی که چنگیز در راه رسیدن به قدرت متحمل گردید، چنین می نویسد:« اگر او را شرف اسلام حاصل بودی، توانست گفت که از نبوت با بهره بوده است... دلیل این مقدمات و مصداق این کلمات آنست که مردی تنها بی استظهار و مظاهرت قوم و تبعی، از میان جمعی متفرق نا موافق برخیزد و همت بر دعوی چنین مصروف گرداند بی آنکه او را دو یار موافق باشند یا  ابهت و آلتی حاصل بوده،... یقین شد که این سعادت بجز عنایت آفریدگار و تایید لطف کردگار نیست.»93
سورقان (از معتبرین  قوم بایاوت) در زمانی که چنگیز هنوز موانع بسیاری در راه قبضه کردن قدرت قبایل داشت، بین مردم نشر می داد که او بنا بر مشیت خداوند بر همه اقوام مسلط خواهد گردید گزارش رشیدالدین در این باره چنین است: « در زمانیکه چنگیز خان هنوز پادشاه نشده بود و هر گردنکشی از اقوام، هوس سروری و پادشاهی داشته اند، این سورقان گفته کسانیکه ایشان را هوس پادشاهی است یکی« اولان اودور» است،از قوم «تاتار» و دیگر« سجنه بیگی» از قوم «قیات بورکین» و«جاموقه ساچان» از قوم «جاجیرات» اینها دعوی بزرگ می کنندو هوس پائشاهی دارند، لیکن عاقبت تموچن برسرآید و پادشاهی باتفاق دیگر اقوام براو مقرر گردد چه استعداد و استحقاق آن کار او دارد و تایید آسمانی فرشاهی برجبین او ظاهر و لایح است.»94
درست از همان زمانی که چنگیز با کنار زدن رقیبان، تقریبا تمامی قبایل را تحت فرمان خود می گیرد،و در طی مراسمی به لقب پرشوکت « چنگیز خان» ملقب می گردد، تبلیغات گسترده ای مطرح می گردد تا این نکته را القاء کنند که مشیت آسمانی بر این قرار گرفته تا چنگیز خان « برهمه جهان» مسلط گردد. در همین مراسم «کوکچوی» راهب که همدعی بود با خداوند در ارتباط است اعلام می دارد که طبق مشیت خداوند چنگیز بر همه جهان مسلط خواهد گشت. جوینی از قول « مغولان معتبر» درباره شخصیت عجیب او اینگونه گزارش می دهد: « در سرمای سخت که در آن حدود باشد برهنه چند روز به بیابان و  کوه رفتی و با آمدی گفتی خدای با من سخت گفت، و فرمود که تمامیت روی زمین به تموچن و فرزندان او داده ام.»95
بعد از تثبیت فرمانروایی چنگیز بر قبایل بود که اسطوره هایی در جهت، «آسمانی تبار» بودن او جعل گردید تا اینگونه او به عنوان«موعودآسمانی» که دارای رسالتی مهم در جهت فتح جهان می باشد معرفی گردد. بر اساس یکی از این افسانه ها «برتاچینو» یکی از اجداد بسیار دور چنگیز است که اساسا از جنس مخلوقات زمینی نبوده و به درخواست آسمان «از آسمانی که در بالاست،آفریده شده بود.»96
«آلان قوا» جده نهم چنگیز نیز بدون تماس با مردی، از طریق پرتو انوار آسمانی دارای سه پسر می شود. به گفته رشیدالدین خداوند در واقع از این طریق «به کمال قدرت خویش بطن «آلان قوا»را صدف دُرّ گرانمایه وجود چنگیز خان گردانید.»97«آلان قوا» در جواب کسانیکه بمشروع بودن پسرانش تردیدی می کردند با قاطعیت می گفت: «( نسل های )ایشان سلاطین همه خلایق خواهند شد.»98
سرانجام باچرخش روزگار تولد«تموچین» موعود خداوند فرا می رسد که از بدو نشانه هایی از عظمت و مجد آینده در او به ظهور می رسید. بگزارش تاریخ نگاران مغول،در هنگام تولد چنگیز در دست راستش یک لخته خون شبیه استخوان کوچکی وجود داشت،99که بقول«خواند میر» این معنی: « نزد عقلا دلیل بود بر دلیری آن مولود بود.»100رویاهای صادقانه ای نیز در ایام کودکی بر او نازل می گردید که روح اورا برای آینده بزرگی آماده می ساخت:« تموچین به خواب دید که دست های او دراز شده وبه هر دستی شمشیری دارد که سر یکی از آن دو شمشیر به مشرق متصل است و یر دیگری نیز به مغرب و صباح کیفیت واقعه را به مادر گفت، آن عورت خواب پسر را چنین تعبیر کرد که تو بر شرق و غرب عالم مستولی خواهی شد و اثر تیغ خون ریزد به بلاد مشرق و مغرب خواهد رسید.»101
در اینکه این افسانه ها مقارن با اعتلای سیاسی ونظامی چنگیز و بعد از آرمان تسلط چنگیز بر جهان بر جهان، شکل می گیرد هیچگونه تردیدی نیست که چنگیز آنقدر معمولی بدنیا آمده بود که حتی وقت دقیق تولد او هم معلوم نبود با اندکی دقت در گزارش های رشیدالدین این حقیقت را می توان یافت: « چون در زمان چنگیز خان و پدر اومنجمان طریق رصد احتیاط وقت نکرده اند و مورخان نیز روز و ماه اثابت نکرده، ساعت روز ولادت او به تحقیقی معلوم نیست.» اما«منجمان معتبر، تاریخ وفات او نوشته اند چه غایت عظمت و کمال پادشاهی او (را) بود.»102 ناگفته پیداست که تبار نامه آسمانی نیز بعد از سپری شدن دوران کم اعتباری ها ساخته شده است. به احتمال زیاد ثبت رسمی حوادث تاریخی چنگیز و اجداد افسانه ای او ، از زمانی انجام می پزیرد که چنگیز به خاطر گستردگی نیازهای امپراطوری اش، استفاده از خط اویغوری را مورد توجه قرار میدهد.103 چه پیش از این تاریخ قبایل مغول به علت فقدان وحدت و نداشتن خط و فرهنگ قبایل ملاحظه ای جز به مدد حافظه بشرح حوادث گذشته التفات نمی کردند. منابع و ماخذ این قصه ها هم چیزی جز« اقاویل پیران روزگار دیده» و یا « کسب تاریخ» که در خزانه عامره موجود بوده، نبوده است.104
چنگیز خان همواره به اعتقاد موجود یعنی خدایی بودن فتوحاتش تاکید می ورزید: « ما... به لشکر می رویم و یاغی بسیاری را هلاک می گردانیم، و چون خدای تعالی راه می دهد... میسر می شود.» 105هنگام حمله به سلسله کین به کوه مقدس «بورقان قلدون» می رود و خطاب به تانگری خدای آسمان چنین می گوید:« ای تانگری جاویدان: کین ها اجداد و نیاکان مرا با وضع فجیعی کشته اند اینک اسلحه به دست گرفته ام تا خون آنها را بریزم و لنتقام جویی کنم. اگر با تصمیم من موافقی با قدرت و نیروی خودت به من کمک کن.106» به گزارش رشید الدین وسایر منابع قبل از این لشکر کشی مدت سه روز چنگیز خان در «یورت» خود بود، تـنها با روح مجرد مانده بود و گرداگرد او مغولان رو به آسمان نموده بودند و « تانگری»، «تانگری» می گفتند. 107 بتدریج چنگیز از مرتبه برگزیده خدا بودن در می گذرد و بر مسند خدایی کردن می نشیندو مورد پرستش قرار می گیرد. در این باره« مارکوپولو» بدون اشاره ای به زمینه های تبلیغاتی جانشینان وی، درباره ایمان و اعتقاد شگرفی که جنگجویان قبایل به او داشتند چنین گزارش می دهد: « محبوب اقلوب همه واقع شد.مردم او را بمانند خدای معبود و نه به عنوان سلطان می پرستیدند شهرت او بزودی زبانزد عموم قرار گرفت و همه قبایل هر چند که متفرق و متشتت بودند با طیب خاطر سر به فرمان او فرود آوردند. چنگیز چون خود را در راس این مردم خدایی یافت به فکر جهانگشایی افتاد.108 » کارن نیز گزارش می دهد که مغولان برای نخستین امپراطور خود، بت بسیار زیبایی ساخته اند که همچون خداوند مورد تکریم و حرمت واقع می گردید.109 هنگامی که یکی از خان زادگان روس بنام  «میشل» در دربار «باتو»- از نوادگان چنگیز-از سجده بر پیکره و بتی که از چنگیز ساخته بودند استنکاف ورزید بطور وحشتـناکی با ضربات لگد از پای درآمد.110 بعد از مرگ چنگیز، مغولان تصور می کردند روح او، همه جا وهمه وقت حاضر و ناظر بر کلیه امور است، و باید برای آرامش آن ومصون ماندن از خشمش، به دستورهاس وی در «یاسا» و«بیلیک» عمل کرد.111
ناگفته نماند که به مرور ملل و مذاهب مغلوب نیز در تـثبیت ذهنیت آرمانی جنگجویان قبایل تاثیر بسیاری داشتند: « در چین اعتقاد به اینکه بنیانگذار هردودمان نوخواسته ای از جانب آسمان تایید یافته است تا آن زمان سابقه ای دو هزار ساله داشت. در سنت چینی کامیابی در بدست آوردن تاج و تخت، همانا دلیل تایید آسمانی شناخته می شد...در بین ترکان نیز قضیه به همین ترتیب بود، ترکان طی قرون و اعصار معتقد بودند تا خاندانی مورد الطاف «اولو تانگری»( خدای بزرگ) قرار نگیرد نمی تواند برچنین موهبتی دست یابد.»112 مسیحیان معتقد بودند که اسلام 666 سال بعد از ظهورپیامبر اسلام از پا در خواهد آمد و بعید نمی دانستند که تحقق چنین آرزویی در زیر لوای حکومت چنگیزخان انجام پذیرد.113 مسلمانان نیز بر اساس احادیث نبوی اعتقاد داشتند که: « نبی(صلی الله) فرمود که قیامت یپا نشود، تا شما را که امت منید مقاتله افتد با قومی که از شرق بیرون آیند، به روز موئینه پوشند و در شب زری موئینه باشند. سرخ رویان،  تنگ چشمان،پست بینی و روی های ایشان چون سپرهای پهن، و گوشهای اسپان ایشان شکافته.»114 چنگیز که دارای دستگاه اطلاعاتی کارآمدی بود  از همه این باورها برای تحکیم اعتماد بنفس فردی خود، و جنگجویانش سود می جست. هنگامی که «وحید الدین پوشنجی» از علمای مسلمان در جریان تاخت و تاز به امپراطوری ترکان خوارزمشاه به اسارت در می آید، از او درباره اخبار و احادیثی که درباره ظهورش بر سرزبانها بود تحقیق می کند. گزارش «منهاج سراج» از قول او چنین است: « ... مدام ملازم درگاه او می بودم پیوسته از من اخبار انبیاء می پرسید و می گفت محمد ازظهور من و جهانگیری من هیچ اعلام داده بود؟ من عرضه داشتم  احادیثی که در خروج ترک، روایت کرده اند، بر لفظ او رفت که دل من گواهی می دهد که تو راست می گویی.»115 قابل توجه است که چنین روایتی درباره هجوم بلا از جانب قبایل ترک از قرن ها پیش رواج داشت و هر جماعتی از ترکان تطبیق داده می شد. سلطان محمود غزنوی که خود ترک بودهنگامی که اولین نشا نه های قدرت نمایی ترکان سلجوقی نمودار گردید معتقد بود که احادیث پیامبر در باب این ترکان است!!!116

نتیجه:
این مقاله فقط می تواند شمعی بسیار کو چک 117 در روشن کردن گوشه کوچکی از تاریخ پرفراز ونشیب و مالامال از تحریف جهان و خاورمیانه باشد. اما در پایان ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
1: تاریخ یکی از علوم زیربنایی در شکل گیری هویت هر جامعه ایست که بدون علم صحیح بر آن نمی توان حال را چنان ساخت که باعث سرخوردگی در آینده نباشد.
2: مغولان بر ملل تحت سیطره خود تاثیرات بسیاری ( که اغلب مثبت بوده) گذاشته اند و همچنین چنانکه در مقدمه نیز اشاره کردم بیشتر عمر امپراطوری آنان در جهت شکوفایی هنر؛ علم و دین صرف شده؛ از آثار دلیری آنها در فولکلور آذربایجان می توان به این مثل جالب اشاره کرد: « اوغول ، مغول دی118» و یا در زمینه معماری نیز دنیای اسلام و مسیحیت دچار تحول شگرفی می شود بطوریکه اکثر آثار تاریخی موجود متعلق به این دوران است یا حاصل سلسله هایی است که از بطن امپراطوری مغولان زاده اند. که از آنها می توان به یکی از شاهکارهای معماری جهان در هند یعنی تاج محل و یا فیروزه اسلام( گؤی مچید) اشاره کرد.
3: قصد داشتم به سیاست های دینی مغولان بپردازم که بنا به قولی که داده بودم و برای جلوگیری از تطویل بیشتر مقاله از آن صرف نظر کردم ولی چند سند ارائه می کنم تا در این باره نیز احساس خلاء نشود:
رفتار فرمانروایان مغول معلول دستور خان بزرگ مبنی بر این بود، که به تمام ادیان آزادی داده شود؛ و روحانیون آن از پرداخت مالیات معاف یعنی از یکی از امتیازات مهم اشراف مغول 119برخوردار گردند.120 برای چنگیز خان و جانشین وی  اوکتای که شامان ( دین باستانی ترکان ومغولان) بودند، ادیان جهان یکسان بودند، ونیز آنها تعصبی نداشتند که دین خود را تحمیل کنند.121
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 16:55  توسط حسن  | 
 

دور آياغا قوجا تبريز، يئنه داردا قالان وار

دوشوبن قاردا قالان وار

قوي دئييم هاردا قالان وار

دور شالي باغلا بئله، گئي گئيي مين، قوي پاپاغين

قئييم ائت ال- آياغين

ايزله قارداش سوراغين

مين آتين سور چاپاري، دورما- دايانما

قارداشيم هئچ ده اوسانما

دايانيب يولدا يوبانما

يولون اوستونده گوتور سفره چوركلي"صوفياني"

بيرده"سئيوان" ايله"يامي"

ائللره وئر بو پيامي

سويله كي ايندي عمل وقتي دي قارداش، نه دئمه ك

نه يئمه ك وقتي دي، دور ائيله كومك

آج قالانلارا يئته بلكه يئمه ك

دورما گلديم دييه رك جان باسين اوردان دا"اووند"ه

باش ويرون بيرده"سرند"ه

"زنوز"ا هم ده"مرند"ه

سورعتيله سووشون اوردان آماندير

دايانين آز"دره ديز"ده

اوخويون فاتحه، سيزده

ياد ائدين اورداكي قوربانلاري، حق اوسته ياتيبلار

ووروشوب دوشمن ايله، اوردا قيزيل قانه باتيبلار

دوغروسو حقه چاتيبلار

دونياني گوزدن أتيبلار

ياد ائدندن سورا اوردان سووشون سرعت ايله

ائلليگين، همتيلن

آذري صولتيلن

كيشيليك، غيرتيلن

گوتورون يولدا قوچاق"گرگر"- "علمدار"ي مددچي

يوللارا آشنا بلدچي

اوزوزو تئز يئتيرين "جلفا"يا ساري

سيزي تاري ‍

آرازي باش يوخاري، آت سوره سيز گون باتانا

چاتماميش سيز اذانا

چاتاسيز"ناخچيوان"ا

باخمايين يئلدي، طوفاندير، قار- كولك، شاختا- بوراندير

هاوا چيسگين دي، دوماندير

غصه لي، غملي زماندير

سيزه قوربان كي آماندير

قارداشيز داردا قاليبدير، گوزي يوللاردا قاليبدير

اوزو گول تك ساراليبدير

آختارين اوردا قاليبدير

قارداشيز داردا قاليبدير

یازان:  يالقيز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 16:51  توسط حسن  | 

تظاهرات و درگیری های گسترده در تبریز


در ادامه ی اعتراضاتی که علیه چاپ یک کاریکاتور در روزنامه ی ایران صورت گرفته است، روز دوشنبه شهر تبریز شاهد تظاهرات گسترده ای بود که بنا به گزارش ها به درگیری با مامورین انتظامی انجامیده است. این گزارش ها حاکی است که گروه هایی با طرح شعارهای جدائی طلبانه کوشیده اند، این تظاهرات را به سمت دشمنی میان مردم ایران سوق دهند ...

اخبار روز: http://www.iran-chabar.de/
دوشنبه  ۱ خرداد ۱٣٨۵ -  ۲۲ می ۲۰۰۶


در ادامه ی اعتراضاتی که علیه چاپ یک کاریکاتور در روزنامه ی ایران صورت گرفته است، روز دوشنبه شهر تبریز شاهد تظاهرات گسترده ای بود که بنا به گزارش ها به درگیری با مامورین انتظامی انجامیده است. این گزارش ها حاکی است که گروه هایی با طرح شعارهای جدائی طلبانه کوشیده اند، این تظاهرات را به سمت دشمنی میان مردم ایران سوق دهند. شعار روس، فارس، ارمنی، دشمن ترک ها، در کنار شعارهایی که بر خواست مردم آذربایجان برای دستیابی به حقوق ملی خود، تاکید دارند، به کرات از سوی جدائی طلبان مطرح شده است
 
درگیری ها در تبریز - گزارش تبریز نیوز:
تبریز نیوز : سرویس سیاسی:تجمع هزاران تن از مردم تبریز در اعتراض به چاپ کاریکاتوری در روزنامه دولتی ایران به خشونت کشیده شد.
این درگیری ها از زمانی آغاز شد که هزاران تن از مردم تبریز در اعتراض به توهین و تحقیر هم وطنان ترک در روزنامه دولتی ایران که در تاریخ جمعه ۲۲ اردیبهشت با انتشار کاریکاتور و مطلب توهین آمیز صورت گرفته بود عصر امروز دوشنبه ۱ خرداد ٨۵ ، در میدان راسته کوچه منتهی به بازار تبریز دست به تجمع اعتراض آمیز زدند.
دقایقی پس از آغاز این تجمع که در ساعت ۱۶ صورت گرفت پلیس تبریز تلاش کرد تا به این تجمع خاتمه دهد که به درگیری و تعقیب و گریز انجامید.
یگان ضد شورش تبریز برای متفرق کردن تجمع کنندگان از گاز اشک آور استفاده کرد.
در این میان برخی از تجمع کنندگان خشمگین به طرف میدان منتهی به استانداری و فرمانداری تبریز و تعدادی دیگر به سوی میدان ساعت و چهار راه آبرسانی حرکت کرده و در بین راه به برخی از کیوسک های تلفن ،تابلو های برق ، ایستگاه اتوبوس و صندوق صدقات و گلدان ها آسیب رساندند.
این تعداد از افراد از میدان منصور تا چهار راه آبرسانی تبریز در حالیکه شعار می دادند شیشه های اکثر بانک های دولتی و خصوص را نیز شکسته و بانک های ملت شعبه آبرسان و بانک ملی شعبه دانشگاه تبریز را به آتش کشیدند ، که سرایت این آتش طبقات فوقانی چند واحد اداری غیر دولتی را نیز طعمه حریق کرد.
تظاهرات کنندگان همچنین چند خودرو از جمله مینی بوس پلیس یگان ویژه تبریز را به آتش کشیدند.
برخی از این تعداد با نیروهای مستقر در پایگاه مقاومت بسیج در روبروی دانشگاه تبریز درگیر شدند.
هنوز از تعداد زخمی ها و دستگیر شده ها اطلاع دقیقی در دست نیست.
گفته می شود حال عمومی یک نفر که بر اثر شلیک گلوله در بیمارستان بستری شده رضایت بخش نیست.

گزارش ایلنا
هزاران نفر روز دوشنبه مقابل استانداری آذربایجان شرقی تجمع کردند

هزاران نفر در شهر تبریز به خیابانها ریختند و اعتراض خود را نسبت به چاپ یک کاریکاتور در یکی از روزنامه‌‏های کثیرالانتشار صبح تهران نشان دادند.
به گزارش خبرنگار ایلنا از تبریز، در پی چاپ یک کاریکاتور توهین آمیز به آذری زبانان در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار، هزاران نفر در تبریز به خیابان ها ریختند و با سردادن شعارهایی خواستار اعاده حیثیت آذری زبانان شدند.
این تظاهرات از ساعت چهار بعدازظهر روز دوشنبه در خیابان راسته کوچه و میدان نماز آغاز شد و معترضان بدون آنکه برنامه خاصی برای این تجمع تدارک دیده باشند ابتدا شروع به سر دادن شعار کردند و سپس به سمت استانداری آذربایجان شرقی حرکت کردند. در دیگر سوی شهر تبریز تعدادی از دانشجویان نیز به این حرکت پیوستند و از مقابل دانشگاه تبریز با سردادن شعارهایی اعتراض آمیز، حمایت خود را در دفاع از حقوق آذری زبانان نشان دادند.
گسترش حضور مردم در این حرکت به تدریج ارتباط دو سوی شهر تبریز را به هم پیوند می داد، اما حضور ماموران نیروی انتظامی و نیروهای ویژه مانع از ادامه حرکت معترضان و ارتباط بین دو سوی شهر شد.
باوجود آنکه بازار تبریز تعطیل بود، اما بازاریان و کسبه نیز خود نیز به این حرکت پیوسته بودند و در کنار جوانان و دانشجویان تاسف خود را از توهین به آذری زبانان اعلام کردند.
در پی قطع ارتباط میان دو سوی شهر، شرکت کنندگان در تجمع خیابان راسته کوچه و بازاز که شامل منطقه محدوده مرکزی تبریز است به سمت استانداری آذربایجان شرقی و فرمانداری تبریز حرکت کردند.
حاضران با سردادن شعارهایی اعتراض آمیز به زبان آذری در مقابل استانداری آذربایجان شرقی تجمع کردند و اعتراض خود را نسبت به چاپ کاریکاتور توهین آمیز نشان دادند.
این در حالی بود که هیچ یک از مسئولان محلی در میان مردم حضور پیدا نکردند و معترضان با هدایت نیروی انتظامی از مقابل استانداری متفرق شده و به سمت بانک ملی، خیابان راسته کوچه، خیابان شریعتی و سه راه امین تغییر مسیر دادند.
حضور خودروی آتش نشانی از یک سو و حرکت ماموران به سمت مردم از سوی دیگر سبب شد که این تجمع آرام بوی خشونت به خود بگیرد و ماموران برای متفرق کردن معترضان اقدام به پرتاب گاز اشک آور کنند. پرتاب گاز اشک آور موجب متفرق شدن معترضان از مقابل استانداری شد که در این هنگام عده‌‏ای به سمت سردرب استانداری و فرمانداری سنگ پرتاپ کردند.
همین گزارش حاکی است تجمع کنندگان با گذر از میدان ساعت تبریز به سمت چهارراه منصور و آب رسانی و دانشگاه تبریز به مسیر خود ادامه دادند.
در طول این مسیر نیز عده‌‏ای به سمت برخی ساختمان های دولتی سنگ پرتاب کردند و این در حالی بود که ماموران نیروی انتظامی و به ویژه نیروهای یگان ویژه با حضور در بین تجمع کنندگان سعی در متفرق کردن آنها و ایجاد آرامش بودند.

مدیر کل امنیتی وزارت کشور: تجمع تبریز غیر قانونی برگزار شده است
مدیر کل امنیتی وزارت کشور گفت: نوع حرکتهایی که در تبریز در حال شکل گیری است فراتر از اعتراض به اهانت صورت گرفته از سوی یک روزنامه، تصور می شود.
"رضوی" در گفت وگو با خبرنگار ایلنا تصریح کرد: تجمع مردم تبریز ساعت ۱۶ شروع شد که تعدادشان با گذشت زمان افزایش یافت به گونه ای که این افزایش در حال رفتن به سمت ناآرامی‌‏هاست.
وی با تاکید بر اینکه این تجمع بدون مجوز و به صورت غیر قانونی برگزار شده است، اظهارداشت: ممکن بود این تجمع ساعت۴ قابل هضم و درک باشد، اما ادامه آن تا این ساعت به هیچ عنوان قابل درک نیست ،خصوصا اینکه این درگیریها در حال حاضر به سمت اوباشگری سوق داده می شود.
مدیر کل امنیتی وزارت کشور افزود: کسانی که به صورت غیر قانونی این تجمع را برگزار کرده و کسانی که این تجمع را به سمت و سوی اوباش گری می برند از لحاظ قانونی کار نادرست و غیر منطقی انجام داده‌‏اند که این مساله در حال پیگیری است.
رضوی اظهارداشت: ماموران نیروی انتظامی و کسانی که در منطقه حضور دارند در حال انجام وظایف قانونی خود در جهت آرام کردن اوضاع هستند.
وی تاکید کرد: آنچه برای ما در وزارت کشور اصل است رعایت حقوق شهروندی است و اجازه نخواهیم داد عده‌‏ای با کارهای غیر قانونی حقوق مردم را تضییع کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 18:17  توسط حسن  | 

بو گون خوي ميللتي پان فارسين و شوونيستلرين اهانتلرينه قارشي عصيان ائله­دي

بو گون خوي ميللتي پان فارسين و شوونيستلرين اهانتلرينه قارشي عصيان ائله­دي. قاباقجادان بللي اؤلونموش واقت دا(30/2/1385 شمسي، 20/5/2006ميلاديساعات 7 آخشام اوستو) ميللت نيظامي قووه­لرين هدله­مه­يينه باخماياراق سالماس خياوانيندا ماقوره قاباغيندا ييغيشيب و اؤز پروتست­لرين گئچيدمه­يه باشلاديلار. امنيتي قووه­لر آتش سوندوروجه ماشينلارين نئچه يئرده يئرلشديريب و يگان ويژه اطراف خياوانلاري باغلاييب و  شخصي پالتارلي امنيتي قووه­لري بوللوقجا ميللتين آراسيندا گؤرونوردولر. بو ميتينگين قورولماماغينين قاباغين آلماقدان اؤترو ميتينگيدن ايكي ساعات اؤنجه ابراهيم جعفرزاده جنابلاري امنيتي قووه­لر طرفيندن ياخالانير بلكه ميللتده قورخو يارادالار. امما بو ميللت اؤزونه توهين اؤلماغا گؤره عوصيان ائله­يير. بير عمور توهين ائشيتميش خالق داها ايستمير بو خالقا توهين ائشيده. ائله قاباقجادان دئييلميش واقتدا ميتينگ باشلانيلير.  

بو شكيل 20 دقيقيه باشلانماميشدان اؤنجه سالينيب.   

قالابالقليق آرتير و ميللت حركته گلير. صفين بير باشي امير كؤچه­سينين آغزيندا  و بير باشيدا ماقوره­نين قاپيسيندا.

بو شوارلار دينلنيلير. هاراي هاراي من توركم، منيم ديليم اؤلن دئييل باشقا ديله چؤنن دئييل، روزنامة فاشيستي گرك باغلانا، اؤلوم اولسون فاشيسته، اؤلوم اؤلسون پان فارسا، تورك ميللتينين توهينينه سؤن قويولمالي­دير، اولسا قيزيلدان قفسيم آزادليقا واردير هوسيم، يا آزادليق يا اؤلوم

شوعارلار وئريله وئريله ميللت خويون اورتا ميدانينا(مركز) ساري يوللانيرلار. مركز بئش قدم قالميش امنييتي قوه­لر بو شوعارلار دؤزمه­ييب ميللته يورويورلر، ميللت ايسه ديره­نير و بو شوعارلاري:

اؤلوم اولسون ساتقينا، داش باشيوا به­غيرت تورك توركو فارسا ساتماز.

ميدانين فرماندهي سرهنگ غيبي دير، سرهنگ ايستيير اؤزونو فارس اربابلارينا شيرين سالا، اؤز ميللتينه يوگورمه­يين فرمانين وئرير. آتش سوندوروجو ماشينلار بير آندا ايستي سو ميللته سپيرلر و امنييتي قوه­لر ميللتي وورماغا باشلاييرلار. يئنه­ده ميللت اؤز حاققيني قوروماق اؤچون دولت طرفيندن تاپدالانير. 10 نفره ياخين توتولوللار، توتولانلارين ايچينده تكجه اؤچو تانيلير. علي قديم­خاني( علي قديم­خاني آغيز،بورنوتيليت قان ايچينده، بوتون گؤرونتوسو قانلي دير) سعيد پورجعفر علي (آغيرجاسينا دويولوب) محبوب عامري اودا تاپدالانيب و نئچه آيري آذربايجانين ميللي قهرمانلاري. 

عشق اولسون آذربايجان، عشق اولسون آذربايجانين گنج­لرينه، عشق اولسون ايگيد اوغوللارا

بيز دويوروق كي آذربايجان ميللتي بير گؤن اهانتلردن قورتولا بيلر اودا اؤزگورلوك گونونده

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 18:16  توسط حسن  |